تبلیغات
make it done - مطالب ابر کمک
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




سلام
بحث های فلسفی بسه من امروز جلوی دوستانم ضایع شدم

الان خوصله خوندن درمورد هفت عادت رو ندارم
الان بحث های انگیزشی بهم حال نمیده
الان نمیدونم چی برام خوبه

الان از خودم ناراحتم
نمیدونم کجا رو اشتباه کردم

باورتون میشه من تو حرف زدن مشکل دارم؟
من ی قیلم دیدم و میخواستم بخشی از اون رو برای دوستانم تغریف کنم
شروع کردم به تعریف کردن، نفسم گرفت، صدام افت کرد، از ی جایی به بعد حس میکردم که الان بغض میکنم و دیگه حواسم به انتخاب کلماتم نبود بیشتر داشتم به این فکر میکدرم که الان ضایع میشم و ضایع شدم
چون دوستم برگشت گفت چ بغضی گلوی فلانی رو گرفته... فلانی اسممو گفت یعنی.. من اخرای جملم صدام میلرزید حتی تلاش نکردم که جملمو تموم کنمم به شدت داشتم نفس نفس میزدم

من به معنای واقعی ریدم

دو نفر دیگه هم قهمیدن و ریز لبخند زدن

و البته که من اصن نتونستم حرفمو کامل بزنم... من تو ی جمع چهارنفره نتونستم حرفمو بزنم من پر از حرف بودم ولی نتونستم بگم چیری رو که میخوام رو...

الان متوجه شدم که سخرانی کردن با خوندن یک متن از روی کتاب و ضبط کردن صدام خیلی متفاوته

چی شد من نفسمو بیرون ندادم که بفض کردم؟چی شد؟

بچه ها کمکم کنید منبع بهم معرفی کنید و تجربه هاتونو بهم بگید من نمیخوام تو این وضعیت باشم...




نوع مطلب :
برچسب ها : کمک، سخرانی، استرس، نفس بند آمدن، ضایع، ضایع شدن،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 خرداد 1396 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
کمک کنیم به هم

به خاطر خودمون نه اون کسی که بهش کمک میکنیم

بیاید انتظاراتمون رو ببرریم به سمت صفر
بیاید به هم قول بدیم و باهم تلاش کنیم

چالش جدید انتظار نداشتن از آدم هاست و کمک کردن به آدم هاست





نوع مطلب : ذهنم درگیره، عهد، چالش، 
برچسب ها : کمک، انتظار،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 اسفند 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
این قسمت خانواده-----------بعد از تماس قهر آمیز پدر مبنی بر آنکه سرت شلوغ است دیگر مارا تحویل نمیگیری،نکند سرت جایی گرمه اگه به من نمیگی لااقل به مادرت بگو…و با توجه به دلتنگی های اخیر من که باعث شده بیشتر قدر خانواده رو بدونم و تصمیم بگیرم که خانواده و دوستای نزدیکمو نگه دارم مال خودم و نزدیک به خودم. بعد از همه اینها امروز اولین چراغ رو روشن کردم و احوال خواهر و مادرو پدر را پرسیدم. خواهری که دلش پر بود و نیاز به کمک دارد و من باید قبل از رفتن به منزل پدری احوالی از خواهر عزیز و دلبندم بپرسم کادوی تولد بگیرم و بعد از این منزل عبور کنم… قدم های بعدی سایر اعضای خانواده و دوستان هستن… خدایا کمکم کن واقعا این دوتا نمره مونده هم خوب بشه. مرسی حال بده لطفا.



نوع مطلب :
برچسب ها : خانواده، دوست، احوال پرسی، کمک،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
این ساختمونی ک الان توش نشسم دلگیرترین جای دنیاست در حال حاضر برام. ی ساختمون 3 طبقه با دوتا ستون بلند در ورودی. متقارن نیست ولی هرطرف و در هرطبقه دوتا گوشه داره ک بیرون اومدن و طبقه سوم هم جلوتر از بقیه طبقاته. چقد سخت شد. اینجوری بگم ک انگار ی مکعب مستطیل عمودی در ورودی خالی کردن و دوتا ستون و ابتدای ستون همکف و انتهای آن زیر طبقه سوم است. مسیر رسیدن ب این مکان هم تاریک و سرده خیلی سرد نه به لخاظ آب و هوایی بلکه بع لحاظ زندگی. انگار مردست کلا ادم دلش میگیره واقعا دوست داره اهنگ های غمگین گوش کنه. سانگ فور و سیکرت گاردن یا مشابهش. دیگه هیچی دیگه خسته شدم تموم بشن اینا من راحت شم … کمک من خدا لطفا. مرسی



نوع مطلب :
برچسب ها : دلگیر، دلگیرترین، خسته، خستگی، کمک کن خدا، کمک، خدا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 31 خرداد 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()