درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




زندگی یعنی این...
زندگی یعنی تو زندگی یعنی من

زندگی یعنی بودن کنار پدر و مادر

آپلود عکس




نوع مطلب :
برچسب ها : خودتو_عشقه، زندگی، پدر، مادر، آرامش،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
وقتی نظرت رو درمورد همه چی میگیو همه میدونن بهتره درمورد اعتیاد هم صحبت کنی. برنامه دیروز خندوانه درمورد اعتیاد بود با حضور پرستو صالحی. کلیتش رو بگم که پدرش اعتیاد پیدا کرده بود و از یک خانواده مرفه تبدیل شده بودند به یک خانواده که نیاز مالی داشتن و بابای کارشناسش تبدیل به راننده تاکسی و کارتن خواب شده بود و مامانشو تا حد کشت میزده… خب تا اینجاش تاسف باره باید بگم که اعتیاد چیز بدیه ب قول یکی از مهمونای برنامه ماه عسل " قدرت اعتیاد از خدا فقط ی خورده کمترع " پس میتونه زندگی رو نابود کنه میتونی تورو از عرش به فرش بیاره دقیقا همون چیزایی که دیشب داشتم میگفتم ، اینکه ادم باید بدونه چی میخواد و چرا میخواد و گاهی ک فراموش میکنه نابود میشه و باید با تمرین ذهنی آماده باشه که یادش نره اون چیرایی ک براشون شب بیدار میمونده تلاش میکرده زندگیش پرمعنی میشده انرژی میذاشته شکست ک میخورده عصبانی میشده و دوباره بلند میشده… هی اره من اعتیاد نداشتم ولی فراموشی اهداف و بی معنی شدن زندگی رو چرا تجربه کردم…… اره ادامه بدم که آخر داستان میگفت که ما پشیمانیم ک کاش هرکار میکردیم ک بابا فقط میبود نمیمرد تو اون شرایط. تنهایی اعتیاد خماری کارتن خوابی. چون اواخر دیگه ولش کرده بودن ترسناک شده بوده مادرشونو میزده و غیره. اره … همونطور ک درکش برام اسون بود خودش گفت، گفت که الان فقط عذاب وجدان مونده برام تمام بدیها و خصوصیات بدشو فراموش کردم و تنها عذاب وجدان مونده. دلم میخواست برگردم و جبران کنم میموندم تلاش میکردم تا حد مرگ تا ترک کنه تا زندگی کنه تا تا تا تا… اما نظر من در این مورد اینه که واقعا اگه برمیگشت اوضاع همون بود همون احساسات همون زجر ها همون گذشته همون چیزایی ک خیلی سخت بود تحملش که بریدی همونا بود و تو باز میبریدی و شاید یکم دیکه تلاش میکردی پلی خب بازم همون بود همیشه همینه. ادم دور ک میشه ادم از دست که میده بدیا یادش میره و تنها خوبیا میمونن پس دلش بازگشت میخواد. و یادش نمیمونه ک چقد سخته چقدر سخته و سخت بود چقدر از اهدافش دور شده بود … البته خانواده ادم داستان متفاوتی دارتد فقط خواستم بگم خیلی ساذه نیست که بگی اگع برمیگشتم جبران میکردم چون این روزا رو نمیدیدی. اگه الان میومد اره شابد بیشتر تحمل میکردی ولی علتش همین حس هایی هست که تجربه کردی حس عذاب وجدان ولی بازم مدتی که میگذشت شرایط به حالت پایا و توسعه یافته برمیگشت یا گذشت زمان و مکان تغییر توش ایجاد نمیشد و همون تصمیم های قبلی با یک رنگ و لعاب دیگع……… یک مورد اعتیاد دیگه هم درموردش میخواستم صحبت کنم که وقت نیست و جاشم نیست ولی خب مسیر زنذگی خیلی عا رو عوض کرده و البته علتش فرهنگ غلطمونه. واقعا باید خیلی چیز ها آموزش داده بشه چون مدرسه و قرار گرفتن بچه ها کنار هم نابودشون میکنه چون اموزش غلط سینه به سینه منتقل بشه خیلی بدتوه و بهتر اینع ک ی متخصص بیاذ بگه. کاش بچه های ما اینمدلی نباشن و ما بتونیم از پس این قضیه‌ بر بیایم.



نوع مطلب :
برچسب ها : تربیت، اعتیاد، آینده، فراموشی، پدر، پرستو صالحی، تربیت بچه،
لینک های مرتبط :


جمعه 4 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()


به نام آن کس که زمانی که همه رهایم میکنند به یادش میبفتم

پنجشنبه دوم اردیبهشت روز پدر بود

ی مدتی بود که زنگ نمیزدم و فقط زنگ میزدم به مامانم اونم همینطور زنگ نمیزد... از عید شروع شده بود سر ی وضوعی که خوشش نمیومد من به حرفش عمل نکردم یعنی عملی نبود ولی من کار خودمو کردم که خوشش نیومد... تو این مدت هیچ بی احترامی از جانب من سر نزد و تنها این بود که چیزی نگفتم حتی خداحافظی و سلامم هم بود....

روز پدر که داشت نزدیک میشد همش تو این فکر بودم که دقیقا چه اتفاقی میفته؟ فرض کن که خودت دری و پسرت مدت ها بهت زنگ نزنه وو باهاتت صحبت نکنه تو چیکار میکنی؟ مطمینا کلی دلخوری و طبیعتا تصورت اینه که خودت عالم مطلقی و بچه ها نمیفهمن... من زنگ زدم و روز پدر تبریک گفتم و این نه معنای کوچک شدن دشات و ن معنای پا روی غرور گذاشتن... زندگی و دنیا انقدر کوچیکه که این زمان ها و این کارها ارزش انجام ندادنشو ندارن ...چند روز بعد تو میمونی و خاطرات همین روزها و همین کارها....شاید تو چند روز بعد خیلی از عزیزان کنارت نباشن و اونموقع تو میمونی و حسرت(اگه اینکارارو انجام ندی)....

زندگی انقدر بی وفاس انقدر کوچیکه انقدر آدم های دورو برمون نامردن که مطمین باش تو سخت ترین شرایط و شرایططی که واقعا به دور و بریات نیاز داری تنها خونوادت هستن که واست میمونن و این جمع کوچیک تنها سرمایه تو هیتن از این دنیا و بقیه انسان ها تنها شوخی هستن که میان و میرن و برای سرگرم کردن خودشون کمی تو رور هم تو بازی زندگیشون بازی میدن... این دید نسبت به آدم های دورو برمون درست نیست ولی اینن حقیقت تلخ ترین حقیقتیه که تا حالا بهش دست یافتم....همونطور که خیلیا فقط مارو بازی دادن...چون زندگی براشون بازی بود و همه چی براشون خنده بود حتی زندگی و اشک و تنهایی یک آدم دیگه....

سرمایه زندگی من عزیزان من مطمین باشید من قدر دان زحمات شما خواهم بود... این تعهد غیر رسمی خودم به خودم هست با مهر و امضا... مگه چقدر عمر میکنیم مگه اصلا چه ارزشی داره زندگی مگه چند سال عمر میکنیم مگه مگه مگه....

مگه کی منو بزرگ کرده مگه کی شبایی که نیاز داشتم بهشون بیدار موندن بالا سرم مگه چی از خودش زده واسه دل من واسه رشد من واسه زندگی من... تو کل عمرت کیو جز اینا پیدا میکنی....

نکته مهم اینه که عمر کوتاهه خدا خطاب به پدر و مادرها گفته که دمتون گرم حال دادید ولی فرزندان وسیله هستن....اونا رو واسه آزمایش شما آوردیم و تنها خدا هست که میمونه و آخرت اونا رو هم ازتون میگیریم و فقط تو هستی و عمل صالحت....

نکته اینه که  حواست باشه عمر کوتاس این دنیا قدر کسایی که قدر تورو میدونن بدون و البته تنها تویی و تو و خدا...

پدر من ای کسی که بیش از همه چیز و کس حواست به رشد و پیشرفت و بالندگی و آینده من هست ای کسی که همیشه تمام تخبارها رو با جهت آینده بچه هات میبینی و ای کسی که عینکی که زندی جوری دنیا رو میبینه که فقط توش بچه هات هستن و مبدا و مقصد اونا هستن و بچه ا خیلی کم درک میکنن.... بدون که درک میکنیم و حواسمون بهت هست فقط متاسفانه مغرووریم...دوست دارم امیدوارم بدونی که خیلی خیلی دوست دارم و میدونم که دوسم داری....





نوع مطلب :
برچسب ها : پدر، غرور،
لینک های مرتبط :


جمعه 3 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic