تبلیغات
make it done - مطالب ابر رشد
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




سوال بعد مرگت که به چه علت باید از تو یاد کنند؟ دوست داری بعد مرگت مردم در موردت چی بگن؟ و دوست داری در پنجاه سالگی و در پیر در چه جایگاه اجتماعی و فردی قرار داشته باشی و به فرزندان و نوادگانت چه توصیه هایی بکنی؟

تو روابط چی؟ چه دلیل داره که یک نفر رابطه اش با تو رو ادامه بده؟ چه دلیل داره یک نفر تو رو به عنوان دوست خودش انتخاب کنه یا اینکه مشکلی براش پیش میاد به تو زنگ بزنه، مشورت کنه و یا... ارزش افزوده تو در روابطت چیه؟

چقد تو اجتماع هستی دوست های متفاوتی داری؟

درون آدم ها بیرون رو میساره و این ثابت شده حتی تو علم پزشکی الان یک شاخه هست به نام نمیدونم چی چی که مال هندیاس میگن تمرکز کن، ی چیزی تو هووا هست علاوه بر اکسیژن و .. به نام حیات. تمرکز کن رو دردت و نفس عمیق بکش اون میاد و درمانت میکنه.
خیلی از سرطان ها رو اینجوری درمان کردن. جدیدا هم مجوز گرفتن علمی کار میکنن ... 

زندگی انقدر بی وفاس انقدر کوچیکه انقدر آدم های دورو برمون نامردن که مطمئن باش در سخت ترین شرایط و شرایطی که واقعا به دور و بریات نیاز داری تنها خونوادت هستن که واست میمونن و این جمع کوچیک تنها سرمایه تو هستن از این دنیا و بقیه انسان ها تنها شوخین که میان و میرن و برای سرگرم کردن خودشون کمی تو رور هم تو بازی زندگیشون بازی میدن... این دید نسبت به آدم های دورو برمون درست نیست ولی این حقیقت، تلخ ترین حقیقتیه که تا حالا بهش دست یافتم....
همونطور که خیلیا فقط مارو بازی دادن...چون زندگی براشون بازی بود و همه چی براشون خنده بود. حتی زندگی و اشک و تنهایی یک آدم دیگه....

ساعت 9 شب روز شنبه 4 اردیبهشت
دیروز یک اتفاق خوب بود، خیلی شک داشتم که برم یا نرم ولی تبدیل شد به یکی از روزای خوب زندگیم.
میشد اینجور فکر کنی که دوست داشتن خوش بگدرونن هرجور که شده....
اینکه آدم های زیادی باشن تو گروه دوستانت یا آشنایانت خیلی خوبه خیلی خوبه ولی این که کی اجازه پیدا میکنه بیاد تو گروه های بالاتر خیلی باید طرف خوش شانس باشه. رقابتشون سخته :دی
خنده در هر شرایط...  احترام به همه..  خاکی بودن... همه آدم ها تو هر شرایطی محترمن...
قضاوت ممنوع

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند

دقت کن که ارزش ها باید عامل پیش برنده تو باشن.
مادامی که ارزش ها تو رو پیش ببرن، بیرون و عوامل بیرونی، درون زندگی تو تعیین کننده نیستن . اون موقع زندگی قابل پیش بینی و زیبا میشه. با اومدن و رفتن کسی زندگی تحت تاثیر قرار نمیگیره. با زلزله و ورشکست شدن تحت تاثیر قرار نمیگیره... دقت کن بالا پایین میشی تاثیر دارند، ولی تعیین کننده نیستن. این خیلی مهمه که چه چیز هایی تو زندگی آدم تعیین کننده باشن. وقتی درونیات و ارزش ها تعیین کننده باشن دیگه آدم تو هر شرایطی و هر اتفاقی بهش خوش میگذره و میدونه داره چیکار میکنه چون ارزش ها رو خودش با توجه به لذت خودش و قهرمان زندگیش که خودش باشه تعیین کرده .


به خودت احترام بگذار.
برای خودت وقت بگذار.
هدف داشته باش و یک مطلوبیت رو دنبال کن. یعنی بچه داشته باش درونت رشدش بده و بهش برس اون همون هدفته که رشد میکنه و با رشدش حال میکنی.

با وواقعیت زندگی کن نه با انتزاع و فکر.

وقتی میری ارایه بدی و انقدر دست و پا و صدات میلرزن که آبروت میره
وقتی همه میگن خراب کردی
وقتی ساده ترین چیزها رو رعایت نکردی و ادعات میشه
وقتی نبود و حضور الکی ی نفر باعث تمام بدبختیا و عقب موندگیات میشه
وقتی سربازی داریو باید دنبال کاراش باشی و باید فک کنی کی بری دنبالش
وقتی تواناییات تو زندگی بسیار کمن که وقتی کسی ازت میپرسه که درباره خودت بیشتر بهم بگو چیزهایی که بقیه میتونن روش حساب باز کنن چیزی نداری که بهش بگی چون ارزش افزوده نداری
وقتی ن درس بلدی ن نرم افزار ن زبان ن هنر ن فن بیان
وقتی حالت خوب نیست و همه اینا باهم میان سراغت
وقتی باید کم کم دنبال کمبودها و کاستی های زندگیت میرفتی ، نشستی غصه خوردی یا نشستی تو نت لعنتی منت ی آدمو کشیدی
وقتی در جازدی
ولی دیگه باید بلند شی
ولی دیگه باید نه بگی به آدم ها و چیزهایی که تورو خوشحال نمیکنن
ولی دیگه باید خودتو اول از هرچیز دیگه ببیینی
ولی دیگه باید تواناییات رو افزایش بدی
ولی دیگه باید دنبال روابط و ارتباط با آدم های اطرافت باشی
وقتی دیگه بسه. از نت چیزای زیادی یاد گرفتی
وقتی باید یاد بگیری با واقعیات زندگی کنی و عینیات نه با تصوراتت از واقعیات
وقتی باید آدم ها رو همونجور که هستن قبول کنی نه اونجور که میخوای باشن یا تصور میکنی که هستن
وقتی سخنرانی یک مهارته و باید آموزش ببینی و تمرین کنی
وقتی سمینارهای درون کلاس یک تمرین برای آینده ان درسته الان ریده میشه بهت ولی خب بعدا آدم گنده ای میشی
وقتی باید دنبال دوستهای زیادی باشی
وقتی دلت برای خودت تنگ شده
دلتنگتم خودم
خودم هم دلتنگمه

سر کلاس حتما کلی سوال میپرسی برادر جان... فعال باش... کاری کن حضورت حس بشه و اگه ی روزی نبودی همه بفهمن 

نور بده. گرما بده. خوبی کن. زمین رو تبدیل به جایی برای زندگی کن.
ی عده میسوزند از گرما. ی عده سردن. ولی فقط زمین هست که جایی برای زندگی اطراف تو هست. دنبال زمینت باش بذار دورت بچرخه.
تو همچنان ستاره ای و دور خودت میچرخی. جذب کن سیاره هات رو . جرمت زیاد باشه. تو پر باش. جذب کن اون سیاره هایی که جرمشون طوریه که غرق نمیشن توت و نمیسوزن یا در نمیرن ..
ی جورین که تعادل نیرو باعث میشه دورت بگردن.. اگه جرمشون طوری باشه که در برن میرن واسه موندنشون نباید از جرم خودت کم کنی چون خیلی چیزهای دیگه بهم میخوره. نورت کم میشه دور خودت چرخیدن هم مختل میشه... 
اونی که جرمشو نداره جرم لازم رو نداره یا میسوزه یا میمیره اونا رو لشون کن.. 
آدم ها دلیلی برای موندن کنارت پیدا میکنند ولشون کن...
خودت باش و خودت بمان و دور خودت بچرخ...
خورشید باش.. ستاره باش.. مرکز دنیای خودت باش..
گالیله وار زندگی کن هرچند همگان اشتباه میکنند بعدها خواهند فهمید تو راست میگفتی...

تو واقعیت و دنیای حقیقی زندگی کن
                                    نه تو فکر و دنیای مجاز
ببین و تجربه کن
                   تصور نکن و ازش رد شو وفکر وخیال بد و خوب کن

آدم گاهی وقت ها یادش میره که چ زمانی چ آدم هایی بودن و چ اتفاق های خوبی افتاده، یادش میره که چ روزایی گذشت و چرا گذشتن یادش میره که ی روزی برای چی تلاش میکرده و هدفش چی بوده و چ قول و قرار هایی و چ عهد و پیمان هایی و چ کارهایی و چ روزهایی چ شب بیدار موندن هایی چ رویاهایی...
یادش ب خیر پارسال همین موقع بهترین روزهای عمرم بود فک کنم تنها سالی بود که بهارش بهترین بود همیشه یک موضوع عامل خراب شدن بهترین فصل سال و اردیبهشت بهترین ماه سال بود که هیچ چیز نمیتونست جبرانش کنه. واقعا بعد اینهمه مدت تکرار مکررات به کجا میرسونتت .
فقط امیدوارم که دیر نشده باشه 
معذرت میخوام همین  (اردیبهشت 95 نوشته شده)

چند سال بعد فقط حسرت از دست دادن این روزها رو میخورم
فقط امیدوارم دیر نشده باشه

اون روز یعنی پارسال همین مواقع من به خودم و ب خدام قول داده بودم که اگه اون اتفاق خوب بیفته دیگه نمیذارم که همه چی بد بشه
دیگه میرم سراغ اون اصل اصلش
دیگه بی سواد نمیمونم
دیگه نمیذارم کسی زندگیمو خراب کنه
از شروع قبلی پشیمون بودم از شروع روزهای قبلی رو تخت خوابیدنا تو خیابون قدم زدنا تا صب اشک ریختنا، اینا بد بودن به خودم قول داده بودم که نذارم کسی بیاد و تکرار مکررات کنه حتی خودش ولی الان به عهد خودم به ودم و خدای خودم وفا نکردم
واقعا چرا
چی با خودش فکر کرده که همچین جمله ای رو ب من میگه من چرا باید اصلا اصرار کنم واقعا چ خوبی بوده که دنبالش باشم.. تو چی با خودت فکر کردی که فکر میکنی من دنبالتم من میخوام اصرا کنم من فلان و فلان
اصن غصه خوردن و این حرفا همش اعصاب خوردیه همش تکراریه همش همین بوده دیگه نبوده؟ بذار مرور کنم چندین سال پیش بهار بد خیلی بد روزای بد تابستون تباه شده در گل و لای و لجنزار اینترنت سال بعدش همین طور متاسفانه به شکل دیگه و ازون بدتر سال بعدش و سال بعدش که همه چی تموم شده بود تازه ی نفس عمیق بود و بعد تکرار مکررات یعنی دوباره الان سال اول خراب کردن تمام اهداف و آرزوها تمام و کمال همه چی...
آآآه راست میگی قدر خودتو ندونستی ولی ازین ب بعد بدون روزای خوب میان باید تو بخوای
اصلا خوب نبوده همه چی هیچوقت نبوده که بخوام تکرار کنم... چند سال بعد فقط حسرت از دست دادن این روزها رو میخورم
به این فکر کن که پسر و دخخترت بزرگ شدن و میخوای انتفال تجربه کنی واقعا چی داری بهشون بگی
این دنیا خیلی کوچیکه خوب زندگی کن سالم پاک و خندون و شاد 
درس بگیر یادت نره چ قولو قراری داشتی با خودت نباید میذاشتی کسی دوباره تباه کنه زندگیتو ولی گذاشتی ..
فقط امیدوارم دیر نشده باشه
معذرت میخوام همین. (همچنان اردیبهشت 95)






نوع مطلب : خلاصه، 
برچسب ها : من این بودم، من این هستم، رشد، پیشرفت، خلاصه،
لینک های مرتبط :


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
کارهایی که امروز انجام دادم و خیلی بهم حال داد

صبح صبونه درست کردم و دوستم هم اومد باهم خورد
شبر گرم خودم و نیمرو

بعدد پاشدم رفتم و ننشستم تو خونه منتظر معجزه این یعنی فهمیدم اینجا خبری نیست باید برم و حرکت کنم

دیگه زنگ زدم به دوستم ولی بهش نگفتم دلیل زنگ زدنم این بود که میخاستم حالشو بپرسم اون فکر کرد که به خاظر پروژه بوده

با دوستم نشستم پروژه انجام دادم منتظر یکی نموندم که بیاد برام مشکل رو حل  کنه


کاهای مثبت امروز من امروز این بود که حضور داشتم در صحنه و به خودم رسیدم چه از این لحاظ که خوب خوردم و چ ازین لجاظ که به کارهای خودم رسیدم بعنی از امروزم به لحاظ علمی و حرکت راضی ام
عمرم رو هدر ندادم




نوع مطلب :
برچسب ها : رضایت، رشد، پیشرفت، خوشی، خنده، کارایی که حال کردم، کارایی که حال نکردم،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 آذر 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
ازین که دوستام با هم دوست بشن ناراحت میشم حالا این چه دختر باشه چ پسر


خب این عادت بدیه 
تفکر برد برد داشته باش 
یعنی فکر نکن اگه قلانی با فلانی دوست شد پس دوستیش با تو تموم میشه و یا حتی کمرنگ میشه
اگه قرار کمرنگ بشه پس بذار کمرنگ بشه
و این دوستیا و ریشه دار شدنشنون خوبه 
میتونه کمکت کنه تو  شناخت بهتر ادم ها
تشکیل اکیپ ها تفریح گذوهی خنده تنها نبودن 
تشکیل شرکت ها
همین مسله که شغل های اساسی گفته نمیشوند گوش به گوش شنیده میشوند

پس در کل خوبه اجتماع دوست ها

فقط ی چیزیش بده این که ی طرفه باشه و دوست های تو باهم دوست بشن و تو ساکت بشینی

قراره که همه با هم دوست باشن دیگه اوکی؟
یعنی تو هم همینطور

مراقب خودت باش خیلی زیاد












نوع مطلب :
برچسب ها : عادت بد، عادت، مراقبت، تامل، مدیریت، رشد، برد-برد،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 3 آذر 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
به نام خدا
به زودی متنی با همین عنوان و هشتگ درمورد پدیده عامل بودن و این موضوع که مسوولیت زندگی من به عهده خود من است و رخداد هایی که در زندگی من رقم میخورد را نباید تقصیر آب و هوا و یا انسان هایی انداخت که گویی فکر میکنیم آنها باعث و بانی این مشکلات ما هستند....

قبل از نوشتن این موضوع یک مسله خیلی مهم را باید در اینجا بنویسم ...
 چندی  پیش همون شب آرزوهایی که روزه گرفتم شبش خوابم نبرد عصبی بودم و صبش رفتم پارک و تا ساعت های حدود 12 آنفدر راه رفتم که وفتی برگشتم بیهوش شدم...
در آن روز بارانی و زیبا من متنی را نوشتم و امروز یه آن نگاه کردم و آن متن اشاره به موضوع عامل بودن داشن و این که من تاثیری در یک سری اتفاقات زندگیم ندارم و قرار هست که از یک سری آدم ها فاصله بگیرم و آدم های دورو بر من هرکدام زندگی منحصر به فرد خودشونو دارند و مثلا ممکنه اون کسی که من دوستش داشتم یک زمانی به دلایلی با یکی دیگگه رابطه داشته باشه و باهم بیرون برن و عکس و جیغ و هورا و کلا هرچیزی اون زندگی خودشو دازه ...

گاهی  فکر میکنم دلیل اینکه من روی کارهاش حساس هستم این مسله هست که فکر میکنم اون یک روزی مال من میشود و قرار هست که من کنترلش کنم و این جرکات امروزش را نمیپسندم و من را ناراخت میکند با این دید که او با من است مال من است و به من وفادار است و تعهد داده است درحالی که نه او مال من است نه وفادار است و نه تعهدی دارد و نه قرار است روزی همچین چیزی باشد ...

ادامه میدم ...
نوشته بودم که اونها زندگی خودشوننو دارند و تو قرار هست که فاصله بگیری و در داخل دایره نفوذت سرمایه گذاری کن و در چهارچوب ارزش ها بشین و اقدام کن....

ولی این چند روز متوجه شدم که آن حرف ها یادم رفته چون طی این مدت بارها چکش کردم ازش ناراخت شدم و بارها  دلم گرفت
البته دل گرفتن چیزی منطقی است ولی کش دادن و طولانس شدن و تکرار شدنش چیز پذیرفتنی نیست


تمام دلیل این متن این بود که بدانی این بار تو وسط شلوغ ترین روزهای زندگیت وقت گذاشتی و فکر کردی منظقی و خارج از هرکدام از احساسات کاملا در یک فضای ایزوله

پس مثل دفعات قبلی فراموش کار نشو و سعی کن عمل کنی و رشد کنی


مرسی




نوع مطلب :
برچسب ها : عامل بودن، برنامه، زندگی، رشد، پیشرفت،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 مهر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()