make it done
دوشنبه 30 اسفند 1395 :: I love you Too
سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 تیر 1395 :: i love myself
هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت/چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت(سعدی). شب قدر بود و حال و هوای خودش و منی که در دوشب گذشته مجال استفاده و خلوت کردن نداشتم سعی کردم حضور داشته باشم و حضور هم داشتم. بیشتر فکر کردم فکر گذشته فکر به اینکه چی شد کهاینجوری شد…راه به جایی نبرد هرکه به اقدام رفت… اعترافات دل شکسته من. وای که باید اعتراف کنم باید اعتراف کنم و بابت تمام اعترافاتم و داشته هایم شکر کنم پ بابت تمام کاستی ها و کوتاهی هایم طلب بخشش و درخواست کمک. امشب دعا کردم و با شرمندگی دستمو دراز کردم با امید به رحمت خدایی که همیشه دستمو گرفته هرجا که بوذم…واقعا اگه حواسش به من نبود الان تو کدوم منجلابی دست و پا میزدم… خلاصه کنم حرفمو من واقعا بهترین خودم نبودم، من از امکاناتی که داشتم خوی استفاده نکردم. من صادقانه بگم کوتاهی کردم من اهدافمو فراموش کردم من بعضی وقتا ی سری مشکلات کوچیک که سر راهم قرار گرفتن یادم رفت که. چرا تلاش کردم چرا اینجام چرا این راهو اومدم کی کمکم کرد خدا چجوری نجاتم داد تو این پرتگاه های زندگی…آره من فراموش کردم و بابت این شرمنده ام… ولی میخوام تلاش کنم ،میخوام یادم بمونه، میخوام قدر خودمو بدونم، میخوام بهترین خودم باشم. و درخواست کمک دارم. خدایا کمکم کن که تلاش کنم پاک و سالم و خندان و خوشبخت و موفق زندگی کنم. کمک کن قدر داشته هامو بدونم و بهترین خودم باشم. درمورد این چنتا نمره آخر هن کمکم کن مرسی خیلی نیاز دارم چون واقعا نیاز ب جبران و تلاش دارم. آمین.



نوع مطلب :
برچسب ها : دعا، اعتراف، خدا، قدر، فراموشی، تلاش، اگه اومد،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 تیر 1395 :: i love myself
اتفاق جالبی افتاد. شخصیت اول زن داستان از درس پ مشق خسته شد همونطور که من شدم. و رفت خواست تموم کنه جواب قاطع این بود ک میدونی خیلیا ارزوشونه تو این موقعیت باشن میدونی اینکه الان تو،توی ناز و نعمتی خیلیا با چ زحمتی میتونن برسن بهش و میدونی واقعا چراا. میدونی خودت چقد تلاش کردی و چ اهداف داشتی و چ شب و روزهایی نخوابیدی ک به اینجا برسی. حالا چی شد ک یادت رفت. یکیش هم ولایتیام و یکیش هم مث شخصیت اول زن داستان بازگشت یا حضور یک معشوقه بود ک زندگیم رو نابوذ داشت میکرد و شب و روزم اون بود و ی مدتم ک کلا ب فراموشی ازون سپری شد. نتیجه اخلاقی اینکه واقعا من ک هدفم معلومه پس اگه کسی قراره بیاد باید در همین مسیر باشه یعنی لذت و شادی و تفریح در کتار اهداف و تلاش و درس و علم و دانش و پیشرفت و خدمت ب بشریت باشه نه اینکه مانعش بشه. اون وقتی بود من رو از خدا هم دور میکرد چ برسه از اهداف زمینی. واقعا اگه کسی قراره باشه در مسیر این اهداف باید باشه در مرحله بعد اینکه خود اون ب هیچ وجه نباید باشه چون همیشه مانع اهداف بوده و همیشه هم دیدی ک درسته و پشیمونی بابت اون روزها کهه میتونستی کلی کار کنی و نکردی و تلف کردی وقتتو با پیام های نامربوط پ بدون مجوحتوی و اکثرشم گریه زاری اینا بود و کلنم حالت رو بد میکرد و اکثر مدت درگیر حال بد خودت بودی که خداروشکر الان ب کوری چش بخیل و حسود عالی عالیم. نتیجه اخلاقی اول ک گفتم نتیجه اخلاقی دم اینکه اون نباید باشه و بیاد ب هیچ وجه. اولم این بود ک کسی نباید باشه یا اگه باشه در مسیر اهداف باشه و کمک راه من. خلاصه بگم که ادم واقعا باید بدونه چی میخواد و چرا میخواد



نوع مطلب :
برچسب ها : تلاش، هدف، برنامه، زندگی، پشیمانی، قدر دانستن، اگه اومد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 تیر 1395 :: i love myself
بییام حسرت زندگی دیگران رو نخوریم
زندگی خودمونو اونجور که دوست داریم بسازیم
تو لحظه زندگی کنیم و شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم و برای آینده تلاش کنیم
ما موجود یونیک و منحصر به فرد خدا هستیم قدر خودمون رو بدونیم و خودمون رو با کسی مقایسه نکنیم چون واقعا امکان این مقایسه وجود ندارد و مقایسه غلطه




نوع مطلب :
برچسب ها : شادی، خنده، انرژی مثبت، لحظات، تلاش، آینده، زندگی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 خرداد 1395 :: i love myself


این روز ها چالش های زندگی من معدل پینگ پنگ عکاسی و سخنرانی  و فعال بودن در کلاس و سخنرانی در جمع و ارتباطات اجتماعی بیشتر یوده و است.
تا جایی هم بهشون حمله کردم چنتا پیروزی خفن هم داشتم
مث تعریف شدن در جمعی که همه له شدن و جمله ای به نام شما توانایی ارایه بالایی داری. خیلی برام شیرین بودن و هستند.

چالش های تابستونم رو کم کم لیست میکنم
خب بریم ی چند روزی سر چالش اصلییی و آیندمون که دیگه داره دیر میشه
فقط امیدوارم دیر نشده باشه
معذرت میخوام همین.




نوع مطلب :
برچسب ها : چالش، پیروزی، تلاش،
لینک های مرتبط :





مدیر وبلاگ : i love myself
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :