درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
سلام
خسته شدم از این همه چت های مسخره
خسته شدم از اینهمه انتظار مسخره
دیروز داشتم فکر میکردم که عمق فاجعه اونجاس که نمیدونی اسمش چیه من تا مدت ها نمیدونستم اسمش چیه حتی
من که اصلا رابطه نداشتم باهاش
من که اصلا نیودم باهاش

امروز ی کلیپی میدیدم که در مورد تنوع طلبی پسرا بود و خسته شدن از کسی که باهاشن و بعد بک ماه یکی دیگه ک بهتر است رو پیدا میکنند و با این کات میکنند این یعنی تاریخ انقضا
واقعا تاریخ مصرف تو چقد بود


بس کن 
دنیا دوروزه شابد فرداییی نباشه خوبی کن شاد باش
تموم کن
کار کن تلاش کن پیشرفت کن یک کار درست تحویل بده به ملت به جامعه
میخام کنکور بدم
میخام تلاشمو بکنم پرروژمو عالی کار کنم و مقاله بدم
میخام رزومه جمع کنم و اگه شد تو شرکت دانش بنیان کار میکنم

بس کن دنیای محازی مسخره رو
در حد محدودی خوبه ولی نه اینکه ساعت ها عمرتو هدر بدی اون تو




نوع مطلب :
برچسب ها : برنامه، دنیای مجازی، آینده، پیشرفت، ممنوع،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 28 شهریور 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
اینکه بخوام این مسئله رو اینجا بنویسم ریسکه بزرگیه چون ممکنه پاک بشه و یادم بره چی مینوشتم :))

یعنی در این حد!!! که بنویسم و یادم بره چی مینوشتم…
خب… مطب یک دکتر نشستم تخصصش نمیدونم چیه ولی تمام بیمارها رماتیسم دارند، جز بیماری های گوگولی دوران پیری و بیشتر خانم ها… خلاصه بگم که مشکلات مردم رو ببین نه ب خاطر اینکه بفهمی چقد خوشبختی و ببینی از تو بدبخت تر هم هست که نه واقعا اکثر اینها خیلی زندگی های شادی دارند و معنای واقعی زندگی رو میدونن.

معنای واقعی زندگی چیه! چیزی که باید بفهمی شکرگزار بودنه چیزی که باید بدونی اینه که بعد از گذشت مدت زمان طولانی بعد از فهمیدن تموم شدن همه چی بعد از درک و قبول کردنش بعد از چندین دوره که معدلت کم شد بعد از چندین بار که خودتو اذیت کردی عمرتو هدر دادی و چقد باید جلو میبودیو الان نیستی بعد از همه اینها … واقعا این ادمها زندگی نمیکنن با اینهمه درد با مشکلات خانواده با سختی خوابیدن با سختی زندگی کردن با دویدن دنبال پول بیمه با خیلی مشکلات زیاد با سرطاان با کارتن خوابی … اینا آدم نیستن؟ فقط تو آدمی؟ تو فقط دوست داری خوشتیپ بری عکاسی دوست داری به زندگیت رنگ و لعاب بدیو بعد انتظار داشته باشی که همه جا بهترین باشی دوست داری کلی باهوش میبودی در حالی که هستی ولی به صورت نسبی… آره تو باید زندگی درک کنی و قدرشو بدونی باید هر چند وقت یک بار به مریض ها سر بزنی و البته قبرستوون… یاد مرگ و فانی بودن دنیا و شکرگزار داشته ها و سلامتیت…
 
یادته؟ بابا فک میکرد خیلی حالش بده ولی وقتی ادماییو دید که نابوودن اصن حالش خوب شد خجالت کشید با خودش گفت من که چیزیم نیست چقدم ک خوشبختم…
منم همینم…
آدمهایی دیدی ک تو چ خانواده هایی بزرگ شدن…
شکر بابت همه چی
سلامتی
پدر مادر خوب
خواهر برادر خوب
دوستان خوب
درس و دانشگاه خوب
زنگی مناسب
لب خندان
تجربه هایی که کسب کردم در کار در زندگی
شکر بابت اینکه صحبت کردنم خوبه
شکر بابت اینکه حافظم خوبه
شکر بابت اینکه باهوشم
شکر بابت لباسایی که تنمه
شکر بابت صحیح وسالم بودن خانوادم
شکر بابت اینکه هرجا رفتم خدا همراهم بوده
واقعا فقط شکر اما آینده اما هدف اما
تلاش
هدف
خنده ورزش اطلاعات بالا بردن زبان خوندن معدل بالا پینگ پونگ اطلاعات بالا بردن درمورد عکاسی درمورد ماشین ها چالش سخنرانی کار کردن و پول دراوردن در تابستان کار مهندسی پیدا کردن پول دراوردن برای خارج زبان خارج رزومه خارج دوسست پیدا کردن سرمایه انسانی خوشرو بودن کل روز بابرنامه بودن برنامه ریزی کردن نوشتن اهداف مرور اهداف نوشتن هرروز خاطرات مطالعه خارج درس مطالعه یک درس به صورت جدی برای تی ای شدن تفریح به صورت جدی شناختن جاهای مختلف شهر و ایده گرفتن برای ایجاد کار جواب دادن به این سوال که مردم چجوری پول در میارن مردم از چه راههایی پول درمیارن بیمارستان و قبرستان یادت نره عکاسی با همین گوشی البته اگه دوربین نایس و خوش قیمت دیدی بخر برنامه ریزی خوشتیپ و خوش بو بودن مرتب بودن خندان بودن حواس جمع و درست کاربودن



نوع مطلب :
برچسب ها : چالش، هدف، تابستون، آینده، خوشبختی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
بعد از همه این حرفها یادم اومد که یک ریسک خیلی بزرک هم من میخواستم بکنم آن هم همیار استاد شدن در یک درس تخصصی هست که برای همین باید اون درس ها رو کامل و مسلط بخونم و اگه این توانایی رو در خودم دیدم برم و انتهای تابستان پیشنهادش رو بدم

راستی اون دوستت بود اسمشو نمیارم دیگه الان یک مقطع بالاتر از توعه اون تو تابستون ی مقداری خونده بود برای کنکورش پس تو هم نرم باید یخونی
منابع

الف) زبان انگلیسی

ب) استعداد تحصیلی

ج) دروس پایه شامل: ۱- دینامیک، ۲- ترمودینامیک، ۳- مقاومت مصالح.






نوع مطلب :
برچسب ها : هدف، برنامه، تابستان، همیار، استاد، آینده، چالش،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 14 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
وقتی نظرت رو درمورد همه چی میگیو همه میدونن بهتره درمورد اعتیاد هم صحبت کنی. برنامه دیروز خندوانه درمورد اعتیاد بود با حضور پرستو صالحی. کلیتش رو بگم که پدرش اعتیاد پیدا کرده بود و از یک خانواده مرفه تبدیل شده بودند به یک خانواده که نیاز مالی داشتن و بابای کارشناسش تبدیل به راننده تاکسی و کارتن خواب شده بود و مامانشو تا حد کشت میزده… خب تا اینجاش تاسف باره باید بگم که اعتیاد چیز بدیه ب قول یکی از مهمونای برنامه ماه عسل " قدرت اعتیاد از خدا فقط ی خورده کمترع " پس میتونه زندگی رو نابود کنه میتونی تورو از عرش به فرش بیاره دقیقا همون چیزایی که دیشب داشتم میگفتم ، اینکه ادم باید بدونه چی میخواد و چرا میخواد و گاهی ک فراموش میکنه نابود میشه و باید با تمرین ذهنی آماده باشه که یادش نره اون چیرایی ک براشون شب بیدار میمونده تلاش میکرده زندگیش پرمعنی میشده انرژی میذاشته شکست ک میخورده عصبانی میشده و دوباره بلند میشده… هی اره من اعتیاد نداشتم ولی فراموشی اهداف و بی معنی شدن زندگی رو چرا تجربه کردم…… اره ادامه بدم که آخر داستان میگفت که ما پشیمانیم ک کاش هرکار میکردیم ک بابا فقط میبود نمیمرد تو اون شرایط. تنهایی اعتیاد خماری کارتن خوابی. چون اواخر دیگه ولش کرده بودن ترسناک شده بوده مادرشونو میزده و غیره. اره … همونطور ک درکش برام اسون بود خودش گفت، گفت که الان فقط عذاب وجدان مونده برام تمام بدیها و خصوصیات بدشو فراموش کردم و تنها عذاب وجدان مونده. دلم میخواست برگردم و جبران کنم میموندم تلاش میکردم تا حد مرگ تا ترک کنه تا زندگی کنه تا تا تا تا… اما نظر من در این مورد اینه که واقعا اگه برمیگشت اوضاع همون بود همون احساسات همون زجر ها همون گذشته همون چیزایی ک خیلی سخت بود تحملش که بریدی همونا بود و تو باز میبریدی و شاید یکم دیکه تلاش میکردی پلی خب بازم همون بود همیشه همینه. ادم دور ک میشه ادم از دست که میده بدیا یادش میره و تنها خوبیا میمونن پس دلش بازگشت میخواد. و یادش نمیمونه ک چقد سخته چقدر سخته و سخت بود چقدر از اهدافش دور شده بود … البته خانواده ادم داستان متفاوتی دارتد فقط خواستم بگم خیلی ساذه نیست که بگی اگع برمیگشتم جبران میکردم چون این روزا رو نمیدیدی. اگه الان میومد اره شابد بیشتر تحمل میکردی ولی علتش همین حس هایی هست که تجربه کردی حس عذاب وجدان ولی بازم مدتی که میگذشت شرایط به حالت پایا و توسعه یافته برمیگشت یا گذشت زمان و مکان تغییر توش ایجاد نمیشد و همون تصمیم های قبلی با یک رنگ و لعاب دیگع……… یک مورد اعتیاد دیگه هم درموردش میخواستم صحبت کنم که وقت نیست و جاشم نیست ولی خب مسیر زنذگی خیلی عا رو عوض کرده و البته علتش فرهنگ غلطمونه. واقعا باید خیلی چیز ها آموزش داده بشه چون مدرسه و قرار گرفتن بچه ها کنار هم نابودشون میکنه چون اموزش غلط سینه به سینه منتقل بشه خیلی بدتوه و بهتر اینع ک ی متخصص بیاذ بگه. کاش بچه های ما اینمدلی نباشن و ما بتونیم از پس این قضیه‌ بر بیایم.



نوع مطلب :
برچسب ها : تربیت، اعتیاد، آینده، فراموشی، پدر، پرستو صالحی، تربیت بچه،
لینک های مرتبط :


جمعه 4 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
بییام حسرت زندگی دیگران رو نخوریم
زندگی خودمونو اونجور که دوست داریم بسازیم
تو لحظه زندگی کنیم و شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم و برای آینده تلاش کنیم
ما موجود یونیک و منحصر به فرد خدا هستیم قدر خودمون رو بدونیم و خودمون رو با کسی مقایسه نکنیم چون واقعا امکان این مقایسه وجود ندارد و مقایسه غلطه




نوع مطلب :
برچسب ها : شادی، خنده، انرژی مثبت، لحظات، تلاش، آینده، زندگی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1 تیر 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()


. . چی شده ک فکر کردی باید اتفاق جدیدی بیفته انصافا هیچی اون ک خوشه زندگی رو ب راهه خیلی هم رو ب راهه واقعا گاهی باید ادم بهش بر بخوره



نوع مطلب :
برچسب ها : تکراری، اون شاده، هدف، آینده، تکرار مکررات، آینده رو خراب نکن،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()