make it done
دوشنبه 30 اسفند 1395 :: I love you Too
بعد ازین که در مورد چ گذشت صحبت کردم دلم میخواد با احساساتم بنویسم و با عقلم چردازش کنم که چرا من احساس خوبی ندارم با این که وقتی سالم رو بررسی میکنم پر از شادی بوده
اول بگم که حقیقت اینهکه زیباترین روزها برای من روزهایی هست که در اون ها پر از هدفم  و وقتی لا به لای تلاش برای اهدفم ، تفریح میکنم و به خودم جایزه میدم کلی حال میکنم


الان که اینجا نشستم و دارم صحبت میکنم ی جوزی به مهمونیو عید دیدنی خودم اومدم سال قبل رو مرور میکنم و احتمالا یک سری تصمیمات طلایی بگیرم برای آینده و سال جدید

درمورد یکی از مسایل اساسی میخوام صحبت کنم و اگه کسی هست که نظری داره حتما بهم بگهه: 
اینستاگرام
محیطی که در اون ادمها مختلف میان و احساسات خوب و بدشون رو با بقیه درمیون میذارن و از زندگی ها و تفریحاتشون عکس میذارن.. اگه بخوام بهتر بگم همیشه ی عده هستن که دارن تفریح میکنن.. همین الان اگه اینستاگرام رو باز کنم ی عده رفتن شیراز ی عده شمالن و از دریا عکس میذارن ی عده از کویر عکس میذارن ی عده از دریای حنوب ی عده هم از مکان های مذهبی مثل مشهد و قم...

خیلی سخته برای من وقتی دارم تلاش میکنم که به اهدافم برسم بیام شادی مردم رو ببینم چون شل میشم هوش میکنم و یادم میره که با چ شوق و ذوقی داشتم تلاش میکردم که تفریح کنم
بعضی وقتا حس میکنم که فقط تفریح میکنم که عکسشو شیر کنم و به بقیه نشونش بدم
بعضی وقتا دوس دارم با ی جمع که توش دختره برم بیرون و عکس بذارم که به اون دختری که دوسش دارم نشون بدم که اگه تو با پسرا میری بیرون منم نشستم فقط واسه تو غصه بخورم
بعضی وقتا حس میکنم که این دیدن تفریحات مردم حالم رو بد میکنه
چحوری بگم دیدن مکالمات اون کسی که دوسش دارم با ادم های دیگه و پسرهای دیگه حال منو بد میکنه
میدونی دقیقا حس میکنم که من در حاشیه هستم و کسی منو نمیبینه بعد اون در متن قرار داره و کلی دوست داره و باهاشون خوش میگذرونه و من تنهام و  هیچ کس و کاری ندارم و هیچ تفریحی هم نمیکنم، جس میکنم که اون کلس خوشبخته و رشتشو دوس داره و همش همم تفریح میکنه و اخرش هم موفق میشه ولی من نه من اینمدلی نیستم... دقیقا در همون لحظات از رشتم بدم میاد و میگم که  من همش دارم درس میخونم من تفریح نمیکنم بعد انگیزه هام کم میشه درسمو ول میکنم و تفریح میکنم و این تفریح هیچ لذتی توش نیست و فقط واسه اینکه به خودم بگم که تو هم داری تفریح میکنی میرم بیرون...
میدونی دارم چی میگم؟ من به موقع تفریح نمیکنم من به موقع کار نمیکنم و من سرد شدم
یکی از این دلایل دیدن اون شخص و یکی از دلایل دیدن تفریحات سایر افراد است... 
دنیای مجازی هدف های منو کمرنگ میکنه منو لا به لای اطلاعات زیاد گم میکنه الاعاتی که لزوما به در من نمیخوره...

همه ی این دلایلی که تا الان ذکر کردم درکنار حرف مشاورم باعث میشه که من دنیای مجازی رو کنار بذارم...
به من گفت فعلا دیسکانکت کن تا یکم جون بگیری

من هم میخوام شجاعانه دیسکانکت کنم و یکم جون بگیرم
البته بعد از خوندن نظرات آدم های مختلف در این مورد


سوال :
دنیای محازی فوایدش چیه؟ ترجیحا دارم درمورد اینستاگرام و فیس بوک صحبت میکنم.. چون فعلا دلیل خاصی نمیبینم که تلگرامم رو پاک کنم


خب تمام مطالبی که نوشته بودم پاک شد
خلاصه این که نوشته بودم که من روی تو هیچ کنترلی نداشتم توهرکار که من دوست نداشتم رو کردی من نتونستم هیچ کنترلی کنم تورو
این کار ها تنها حال منو بد میکرد 
یادته؟ تو از پایان نامه دوستای من خبر داشتی .. تو با پسرها بیرون رفتی.. تو برای پسرها منت نوشتی و دلداریشون داشتی.. یکی از دوستام عکس تورو گذاشت اسنتاگرامش و تگت کرد.. تو احتمالا گلی صحبت کردی با اونها در پی وی که من بی خبرم... تو تور رفتی اونم توری که احتمالا پر از اهنگه...تو خیلی کارها کردی کارهایی که من روی اونها هیچ کنترلی نداشتم و بودن و یا نبودن من در انجام اون کارها هیچ تاثیری نداشت و تنها دیدن اون کارها حال منو بد میکرد

دیدن کارهای ادمی که قراره از دایره دووستان من خارج بشود و به دایره اشنایان برود
ادمی که ممکنه دوسش داشته باشم ولی دیگه به هیچ وجه نمیتونه در زندگی من وجوود داشته باشه

من در پاسان اون منتی که پاک شد نوشته بودم که من یه دلیل این که هیچ کنترلی روت ندارم تورورها میکنم و من تمام چیزهای ی هکه روشوون کننترلی ندارم و حال منو بد میکنن رو رها خواهرم کرد من خیلی چیزها رو رها خواهم کرد

عمر و زندگی من خیلی بیش از اینها ارزشمند هستن
من در این مدت تلاش میکردم که تو رو عوض کنم کنترلکنم و به همین خاطر چکت میکردم کامنتات لایکات لییست فرندات ولی تو لایک میکردی کامنت میذاشتی و با تمام دوستای من هم فرند شدی 
من دست از تلاش برای تغییر و کنترل تو برمیدارم و شرط اولیه اون هم که چک کردنت بود رو برمیدارم من دیگه چکت نمیکنم
دنیای مجازی هم که در بالا توضیح دادم که چرا خوب نیست واهداف منو کمرنگ میکنه وانگیزه هامو  کم میکنه

ی جمله دیگه هم نوشته بودم
اونم اینکه مگه تنها دختری که تو فرندام هست تویی که من میترسم دوستام بیان پی وی تو؟ دوستام نمیرن پی وی بقیه؟ چرا پس نگران اونا نیستی؟ نگران نباش و رها کن


راستی
تصمیم قطعی من رها کردندنیای بیرون است و دنیایی که در اون هیچ تاثیری ندارم

برای شروع من تورو رها میکنم تویی که هیچ تاثیری روت ندارم وقرار هم نیست تاثیری داشته باشم
تو قرار هست که بروی در دایره آشنایان من حتی با اینکه دوست دارم و آدم خوبی هستی




نوع مطلب : به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، چالش، سال جدید، 
برچسب ها : اینستاگرام، دنیای مجازی، هدف، تفریح، چشم روی هم چشمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 اسفند 1395 :: I love you Too
سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :
شنبه 21 اسفند 1395 :: I love you Too
سلام
نمیدونم شما خالتون چطوره 
نمیدونم کیا رو دارید که حالتون رو بپرسن
نمیدونم کسی هست دوذوبرتون که هرشب هر لحظه حال شما رو بدونه و براش مهم باشه یا نه
نمیدونم شما وقتی حالتون بد باشه چیککار میکنید
این حال بد شما ممکنه دلیلی هم نداشته باشه ی جوری بعد از چندین روز بهد یک حال بد طبیعیه
روزهای بی هدف
انتظار هایی که دیگران ازتون دارند
مثلا دوست نزدیکتون هرچی بهش زنگ میزنید جواب نمیده و وقتی که بعد بیست بار زنگ زدن موفق میشید باهاش تماس بگیرید تنها میشنوید که متاسف هست و ازین حرف ها
نمیدونم شما اهنگ سیروان خسروی رو دارید گوش میدید همزمان یا نه

برگای زرد
منو یاد تو میندازن
چ زود رسید پاییز بازم
اما این بار دوباره 
روزا دارن اروم اروم سرد میشن
غروبا دلگیر تر از همه دنیا بهم میگن نیستی تو را حت از غشقم گذشتی ورفتی
همیشه پیش من میمونی اما من تو خاظرات تو کم کم  گم میشم
کم کم گم میشم

اه لعنتی
دلم قدم ردن میخاد
دلم گریه میخاد
شنا هم همینمدلی اید

حال خوبی ندارم
تورو دیدن زیر بارون با تو خندیدن

مث ی خوابه واسه من 
کاش بازم تورو ببینم
تو راحت از عشقم گرشتی تو خاظراتت وو کم کم گن نیشن 
تو راخت از فشقم گذشتی اما من ارزوم اینه کم کم گن نیشن

کم کم گن میشم گن میشم

امروز روز خوبی نبود با وحود تمام تلاش هایم برای رسیدن به موفقیت

دوستم اومد تو اتاق
 یادم رفت حال بدم رو
خداحافظ




نوع مطلب : دلم گرفته، 
برچسب ها : بد، حال بد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 اسفند 1395 :: I love you Too
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته
ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده!
قبله‌گاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده!



نوع مطلب : خاطره، دلم گرفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 اسفند 1395 :: i love myself
من تا الان تورو در زباله دونی ذهنم نگه داشتم
مثل اون سیخ زنگ زده ته انباری که همیشه نگهش داشتیم نکنه یک روز لازم بشه...

یک روز باید از شرش خلاص بشویم و بندازیمش دور... 

اینجا یک اتفاق جالب میفته
اونم اینه که دقیقا دو ساعت بعد از دور انداختن اون سیخی که 15 سال بهش احتیاج پیدا نکردی بهش اجتیاج پیدا میکنی و خودتو لعنت میکین
میدونی داستان چیه؟ کائانت دارن تورو آزماییش میکنن دارن تورو امتحان میکنن ببینن رها شدی کامل یا نه هنوز وابسته ای...

من هم تورو از انباری ذهنم بیرون میذارم
میبخشمت
بدون انتظار

من مسوول زندگی خوددمم
من 18 آذر امسال به خودم قول دادم که دیگه گریه ذزاری نکنم یعنی گریه زاری که تو ببینی و فکر کنی خبریه... و من اینکار رو کردم من دیگر از تو برای هیچکس نگفتم حتی برای خودت

من 8 اسفند 95 یعنی امروز تورو بخشیدم و بیرون گذاشتمت ... بی انتظار ... بیدون نیاز بدون هیچ فکر و کینه و ناراحتی ای... هر اتفاقی هم افتاده من مسوول اون هستم و تو هیچ مسوولیتی ندازی اگه یکوقت فکر میکنی داری من تورو بخشیدم...

من آماده ام کائنات... بیا و من رو امتحان کن..
آمادگی هرچیزی رو دارم
دیدنش
دوست شدن با دوست صمیمی ام
پی ام دادنش
عکس گذاشتن با پسری دیگر
و حتی اعلام بودن یکی دیگه در زندگیش
کامنت گذاشتن خودش برای دوستام و یا دوستام برای اون

و کلا چیزهایی که یک روز منو اذیت میکردن و همین الان هم که دارم مینویسم قولی نمیدم که اذیت نمیشم ولی من تورو میبحشم و هرکازی بکنی به خودت مربوطه و برات آرزوی خوشبختی میکنم

امروز حتما با مشاورم در مورد این موضوع صحیت میکنم 




نوع مطلب : شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، رونوشت تعهد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 اسفند 1395 :: I love you Too
I love you for a thousand years

حتما گوش کنید
باز هم گوش کنید
و باز هم

باز هم 




نوع مطلب : دلم گرفته، خاطره، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: I love you Too
امروز حالم خیلی بد بود، ولی الان آرومترم… امروز وقتی رفتم بیرون نه به اطراف حواسم بود، نه به خیابونا، نه به مردم، نه به… حواسم به هیچی نبود! امروز از چالش خودم عبور کردم و اشتباه بود اینکار.. دقیقا مثل روزایی که سرم خیلی شلوغه و تمام حساب کتابام از دستممیره و تا سر ماه نمیدونم چی خریدم و حتی چقد خرج کردم… من حس میکنم در زمان تشنج و در زمان جنگ و بهتر بگم در فوریت ها، هدف هام و برنامه هام فراموش میشه…



نوع مطلب : چالش، دلم گرفته، 
برچسب ها : جنگ، فوریت، اولویت، من این بودم، این بودم،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: I love you Too
از خودم عاجزانه میخوام که همه رو دوست داشته باشم به همه محبت کنم، همه خوبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه. آخه فطرت و ذات همه پاکه… باازم خواهش دارم، خواهش میکنم وقتی یکی صحبت میکنه با نیت فهمیدن به حرفهاش گوش بده نه با نیت جواب دادن…ازت خواهش میکنم حواست به مکالمات مردم باشه



نوع مطلب : چالش، دلم گرفته، به همدیگه چی بگیم، 
برچسب ها : خوبی، مهربانی، خواهش،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: I love you Too
نخونید چیز خاصی نیست،عصبیم… ولی اگه تو هستی بخون، اگه تو ی درصد اینجایی بخون…عصبیم… دوست دارم درمورد زمستونی بنویسم که با اومدن تو حس کردم بعدش بهار میاد… دقیقا پارسال همین موقع ها بودکه مطمین بودم زندگی من در حلقه ی بی انتتهایی قرار گرفته و در چهار قسمت اون تو هستی… در هر دور حلقه تو چهار بار تکرار میشی… حضورت… غم من… منطق من… دل تنگ من… ولی هیچوقت فکر نمیکردم گذر ایام اینقدر سریع باشه… هیچ تغییری نکردم… انگار، نه، واقعا، همین دیروز بود… دنیایم را برای رسیدن به تو متوقف کردم…اون روز وقتی دوباره حس کردم به جای تلاش شبانه روزی برای اهداف، به چت کردن با تو مشغولم، وقتی حس کردم به جای دیدن فوتبال در کنار دوستان در کنجی مشغول صحبت با توام، مبادا حواسم از سخنانت پرت شود. دقیقا اون لحظه ای که بهم اس ام اس دادی گوشیمو میذارم بالا و میرم پایین، نگران نشو… حس کردم داری برمیگردی، با اینکه دقیقا روز قبلش جلوم واستادی و میخواستی منو قانع کنی که منو نمیخوای،چقد تحقیر آمیز. آره دقیقا بعد اینکه بدرقت کردم به خونت، من حس کردم میخوای برگردی و فقط نمیدونی چجوری… من حس کردم بالاخره بعد زمستون بهار میاد… ولی اینطور نشد… بعد عید پارسال بهم گفتی به دلایلی که مهم نیست، نتونستم عید درس بخونم و من هیچوقت نپرسیدم چرا، خواستگار داشتی؟ کسی که دوسش داری اومده بود؟ چرا همیشه بیدار بودی تا نیمه شب؟ چرا الان بیداری تا نیمه شب؟ چرا این بهار نمیاد؟ چرا همیشه زمستونه؟ من دنبال مقصرم؟ فرقی هم داره؟ تو زنده میشی؟ تو برمیگردی؟ نه چیزی درست نمیشه… بهتره فقط بخوابم تا شاید در خواب پنبه دانه ببینم/////\\\\\\



نوع مطلب : خاطره، داستان، دلم گرفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 بهمن 1395 :: I love you Too
قبل سلام بگم حالم خیلی بده…براتون دعا میکنم حالتون هیچوقت بد نباشه…بعد دعا ازتون میپرسم که چقد به خودتون حق میدید؟ یعنی اگه عصبانی اید چقد حق ابرازشو به خودتون میدید؟ اگه ناراحتید چی؟ شده بزنید خودتونو به در و دیوار؟شده داد و بیداد کنید؟ شده وسط خیابون با راننده ماشین بغلی دعواتون بشه و فش و بد و بیراه بگید و نترسید از شان و مقام و منزلتتون؟شده یکم خودتون باشید؟ شده برای خودتون وقت بذارید؟شده یکم فقط به خودتون فکر کنید؟ بعد همه ی این سوالا دوباره براتون دعا میکنم که ایشاالله که شده باشه… ایشالا شما چیزی رو تو خودتون نریخته باشید…… بعد همه این مراسم مذهبی که را انداختم براتون از خودم میگم… دارم از درد به خودم میپیچم، از درد ندادن حق به خودم. من ناراحتم من غمگینم من سخخخت شکست خورده ام ولی به خودم حق نمیدم واکنش نشون بدم، به خودم حق نمیدم ناراحت باشم به خودم حق نمیدم درد بکشم… من از منطق متنفرم… منطقی که همیشه همراهم هست و رفتارمو کنترل میکنه، از آینده بینی متنفرم وقتی مزاحم عکس العمل هامه… من وقتی به خودم حق نمیدم که ناراحت باشم چجوری میتونم با کسی درد دل کنم؟ من فردا صبح آروم میشم و به هیچکس نیاز ندارم برای درد دل. من الان با کی درد دل کنم و چی بگم بهش… من روز به روز بدتر میشم… من به خودم حق بدترشدن هم نمیدم…من دارم روانی میشم……من از درد به خودم میپیچم… پارسال وقتی داشتم درمورد لانتوری مینوشتم تو هنوز دوباره نیومده بودی پیشم، اون موقع دوست داشتم به همه بگم دیدن این فیلم چقد حس مشترک بهم القا کرد، من خودم رو دیدم که یک روز حواسم پرت میشه منطق و آینده بینی و تمام پرده های دروغینی که من راستین رو پنهان کرده کنار میره و من تنهاترین تنهای این سرزمین، زشت ترین زشت این سرزمین میشم. اون وقت هرکس به خودش اجازه میده درموردم قضاوت کنه… امروز که دوباره دیدم این فیلمو باز هم بهم ریختم… من درد دارم…درد…راستی سلام.



نوع مطلب : خاطره، داستان، دلم گرفته، 
برچسب ها : درد، رنج، غم،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 بهمن 1395 :: i love myself
خیلی بده که آدم دلش بگیره
خیلی
ایشالا دلتون نگیره
یا اگه گرفت بدونید دلیلش چیه
امروز فیلم blood diamond رو برای دومین بار دیدم
و برای دومین بار شکست خوردم
شکست بده
اگه یکی باشه تو گوشیتون که هرروز چکش میکنید اینکارو نکنید اذیت میشید
اذیت نکنید خودتونو برید بزنید لهش کنید 




نوع مطلب : دلم گرفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 بهمن 1395 :: I love you Too
سلام
شبتون خوش یا هروقت که این پست رو میخونید همون موقعتون خوش


تا حالا شده رو حرف کسی حساب باز بکنید و بعد یا اون پشیمون بشه (نامردی بکنه) و یا اون مجبور بشه که پشیمون بشه (روزگار مجبورش بکنه)... و تنها کسی که ضرر کرده باشه شما باشید... یعنی عمر و زمانتون رو وقف چیزی کردید که فایده ای داره

اگه شده برام بگیدش نیاز دارم ببینم چه کردید... مرسی


الان یعنی دقیقا همین الان،  یکم حالم بد شد...
حس کردم آدم مفیدی نیستم...

به نظرتون باید تا کجا پیش رفت؟ کی بالاخره باید یک تصمیم قطعی برای آینده گرفت و تغییرش نداد؟ چرا هر چند ماه و یا چند سال نظرات درمورد اینده عوض میشه؟

من الان تو شرایطی هستم که اهدافم برای آینده ام گم شده...

الان که دارم کتاب مرگ فروشنده رو میخونم و مطالبی که به صورت مشابه در فوتبال دیدم... نظام سرمایه داری... دلم گرفت.. دلم برای آنهایی گرفت که در صبح شیرین برفی من عزایشان شروع میشد چرا که پدر دیشب در سرما یخ زده و دیگر نفس نمیکشد..
من اگه پول نمیداشتم و اگه میداشتم زندگی ام فرق کاملا باهم میکرد... چرا زندگی یک عده ای وابسته به پول است .

من قسمت زیادی از تصمیمات اساسی زندگی ام مربوط به تصمیمات دیگران است، ...  من اگر روی حرفشان حساب باز کنم و آنها نظرشان عوض شود من بدجور زمین میخورم... نمیدونم اعتماد کنم یا نه... اینجا ته خطه باید تصمیم بگیرم..

باید بیشتر بهش فکر کنم
سخته منتظره نظر یکی دیگه باشی... نظری که ممکنه با توجه به شرایط اون طرف هر لحظه فرق بکنه....
 
هنوز بزرگ نشدم... شاید باید عمیق تر متوجه بشم که نباید روی حرف هیچکس حساب نکنم و فقط باید خودم پیش برم...

دوست دارم بیشتر در مردش فکر کنم ولی نیاز به منابع دارم ...
منبع یعنی فکر کردن به ارزش ها
یعنی فکر کردن به اهداف
یعنی فکر کردن به درصد موفقیت 
میخوام راهیو انتخاب کنم که در صورت شکست باز هم چیزی رو از دست نداده باشم
یکم سخته


نظر شما چیه... از تجربیاتتون بگید شاید دری باز بشه نوری بیاد چشام بتونه ببینه

راستی الان حالم بده ولی دلیلش تو نیستی ... بهت فکر میکنم راستشو بخوای... هنوز هر روز دنبالتم در مکان های مختلف... 
ولی صادقانه بگم حضور تو تنها دردی به دردهایم در حال حاضر اضافه میکند نمیخواهم میزان مجهولات این معادله رو بیشتر بکنم به همین خاطر حضور تورو کاملا حذف کردم از معادلات.. لطفا نیا چون اگه بیای دست و پام شل میشه... کاش خودت برای همیشه از زندگی من و دوستانم بیرون میرفتی.. من نمیخوام با کس دیگه ای ببینمت.. دوست بودن معمولی تو با دوستان من زمانی که من نیستم منو آزار میده لهم میکنه... وقتی با دوستام صحبت میکنم بهم حس حماقت رو منتقل میکنه.. منو گوشه گیر میکنه من میرم کنار از دوستانم دست میکشم چون تو هستی اونجا و من تنها و تنهاتر میشم...
من خیلیا رو به خاطر تو از دست دادم...
نه نه نه این حرفها درست نیست دارم خودمو توجیه میکنم و تقصیرها رو به گردن تو میندازم... نه اینمدلی نیست.. تو خوبی تو داری زندگی خودتو میکنی منو هم حتی یادت نمیاد... مطمئنا اگه من در دنیای مجازی از خودم اثری نذارم تو بعد یک مدت منو از یادت میبری...خیلی اونروز نزدیکه که ببینمت با یکی دیگه در دنیای محازی.. در حقیقت که من اونقدر گوشه گیر شدم که هیچ جا امکان نداره ببینمت چون من هیچ جا نیستم... تو هستی ولی همه جا هم در واقعیت هم در محازیت و من نیستم هیچ جا نه در واقعیت و نه در دنیای محازی...

راستی میخواستم برات بنویسم که در دل گرفته من جا نداری و من ازین بابت خوشحالم ولی دیدم که دست به بقچه قدیمی دردهام که میزنم سر باز میکنه و همه چیز شروع میکنع به بیرون ریختن ... الانم دوباره فقط سرشو بستم انداختمش کنار  و نشد که مرتب بذارمش یک گوشه...چون ازین فکرها خسته شدم







نوع مطلب : ذهنم درگیره، دلم گرفته، 
برچسب ها : اگه اومد، نیا، برو، ضعف، حالم بده، غمگین،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 بهمن 1395 :: I love you Too
دلش گرفت

امروز دوباره غنگین از خطرهایی که قبلا مرا تهدید میکرد
همچنان نمیخوام برای خودم وقت برذارم و بنویسم

دست و دل بازیت در انتخاب دوستانت  مرا به شک انداخته است

میخواهم واکنش نشان بدم

ولی کوچک میشوم
ولی
ولی
ولی


وای چقدر ذهنم آشفتس
دلم یک دعوای حسابی میخواهد
از این مکان خسته شدممم




نوع مطلب : دلم گرفته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 بهمن 1395 :: i love myself
از اونجایی که همیشه دلم گرفته

یک موضوعی ایجاد کردم به اسم دلم گرفته

میخوام ببینم اصن روزی هست که دلم نگرفته باشه

چمه من؟ کسی میتونه کمکم کنه؟ خودش؟ نه! خودشم نمیتونه کمکم کنه




نوع مطلب : دلم گرفته، 
برچسب ها : دلم گرفته، عکس گذاشتی، رفاقت، برف بازی، کوه،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 بهمن 1395 :: i love myself
به نام خدا
 شاید چند روز دیگه بتونم مفصل برای خودم بنویسم 

بنویسم و آرام شووم

ولی الان بهتره چند جمله یادم بمونه

اگه چیزی تو زندگی دیگران جذابه که میتونم بهش برسم پس تلاش کنم که بهش برسم
اگه نمیتونم بهش برسم پس ناراحت نباشم

به دوستانم احترام بگذارم برای آنها وقت بگذارم

و در نهایت عامل باشم

میگم خدای من تو که بزرگی و بی نیاز ، ی مقدار حالم بده دلم گرفته
ی مقدار هوامو داشته باش




نوع مطلب : دلم گرفته، 
برچسب ها : عامل، دل گرفته، خدا، هوا، مقایسه، عکس گذاشتی،
لینک های مرتبط :





مدیر وبلاگ : i love myself
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :