تبلیغات
make it done - مطالب مشاوره
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




ی چیزی اومدم بگم چون خیلی برام جذابه

هرجا و هر فردی یک نشونه از خداست برای یادگیری رشد و لذت بردن از زندگی
حتی شکست هامون و لحظه های بد زندگی

تحول در زندگی از همین چیزها شروع میشه

واقعا اگه اتفاق بدی برام نمیفتاد چشمم باز نمیشد و اینهمه کتاب نمیخوندم و اینهمه چیز نمیدونستم که بخوام به بقیه هم توضیح بدم
رشد کردم رشد زیادی کردم و ادامه میدم این رشد رو

مرسی خدا




نوع مطلب : خوشالم، شکرگزاری، مشاوره، 
برچسب ها : مرسی خدا، مرسی، خدا، تحول، شکست، زخم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 فروردین 1396 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()

چرا تصمیمات سال نو، معمولا" عملی نمی شوند؟

کمتر از 10 درصد از تصمیماتی که افراد برای سال جدید میگیرن، عملی میشن. راهکارهای علمی رفع این مشکل رو در دو مقوله بررسی می کنیم؛ یکی بحث عادات و دیگه بحث "داستان شخصی"

 

مردم فکر میکنن که تغییر عادات کار خیلی سختیه ولی اگر از طریق علمی پیش بریم، واقعا" این طور نیست. ما در زندگی روزمره صدها عادت داریم که حتی خیلیاشون رو یادمون نمیاد کِی ایجاد شدند. عادات، پاسخ‌های رفتاری شرطی‌شده‌ ما هستند که برای ایجاد یا تغییرشون، در هر صورت باید عادات جدیدی ایجاد کنیم. و این کار سه اصل داره:

1-      باید از گام‌های کوچیک شروع کنیم.

 این که "از این به بعد بیشتر ورزش می کنم" یا "سالم‌تر غذا می خورم" زیادی بزرگه. به جاش می تونیم بگیم از این به بعد به جای آسانسور از پله استفاده می کنم یا توی آبمیوه‌م کلم هم اضافه می کنم.

2-      عادات جدید رو به عادات موجود اضافه کنیم.

مثلا" الان هم هفته‌ای چند بار ورزش میرفتی، از این به بعد تصمیم میگیری 10 دقیقه "بیشتر" ورزش کنی یا هر روز صبح اولین کار به آشپزخونه می رفتی، حالا تصمیم می گیری آماده کردن آب سبزیجات رو هم بهش "اضافه" کنی.

3-      برای شروع و حداقل هفته‌ اول، تا جایی که ممکنه گام‌های اولیه رو ساده در نظر بگیریم.

برای این که یک پاسخ شرطی (عادت) ایجاد بشه، نیاز به حداقل 3 تا 7 روز تکرار داره. در آغاز فقط مهم اینه که این مرحله حتما" انجام بشه. برای یادآوری می تونیم از کاغذهای چسبون و یادداشت نویسی برای خودمون استفاده کنیم.

اما بخش "داستان شخصی" برای ایجاد تغییرات بزرگ و بلندمدت شاید مهم‌تر باشه.

داستان شخصی تعریفی هست که از این که من چه آدمی هستم و چه چیزهایی برام مهمه، در ذهن داریم. ما بیشتر تصمیماتمون رو به طور ناخودآگاه، طوری می گیریم که با اون داستان شخصی که در پس ِ ذهنمون هست منطبق باشه. برای ویرایش این داستان، دو گام رو باید انجام بدیم:

1- داستان موجود رو به طور واقع‌بینانه بنویسیم و به طور خاص توجه کنیم که کدوم قسمتاش با اهدافی که برای سال جدید می خوایم مشخص کنیم تضاد دارن. مثلا" صادقانه بنویسیم که در شرایط پرتنش در خونه و محل کار، زیادی مضطرب می شم.

2- داستان مطلوبمون رو بنویسیم. داستان وقتی رو بنویسیم که برای زندگی و سلامتی و زمانمون ارزش قائلیم.

این مراحل اونقدر ساده هستند که بعید به نظرمون میاد که واقعا" چنان تأثیر عمیق و مؤثری داشته باشند، ولی تحقیقات نشون دادن که حتی فقط یک بار انجام این مراحل "ویرایش داستان شخصی" میتونه تمام تغییرات مورد نظرمون رو به همراه داشته باشه.

نویسنده:

Dr. Susan Weinschenk

روانشناس، دانشمند علوم رفتاری، نویسنده، استاد دانشگاه ویسکانسین

منبع: سایت سایکولوژی تودی





نوع مطلب : مشاوره، 
برچسب ها : اثر مرکب، مشاوره، کتاب، دارن هاردی،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 فروردین 1396 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
سلام
خوبید
کتاب دیشب شروع طوفنای اس داشت و به این موضوع اشاره میکرد که خارج از ما خبری نیست و هرچیزی که هست داخل ما داره اتفاق میفته

تغییرات اساسی و بنیادین از درون رخ میدهند
دیشب داشتم در این مورد میخوندم که تغییرات و موفقیت های پایدار نتیجه توجه به اصول و زندگی بر اساسی اصول است
زندگی بر اساس مطالبی مانند تکنیک ها و کتاب هایی از این قبیل تنها به درد روابط کوتاه مدت و روابط کوتاه و به درد نخورن
چجوری بگم برای جذب آدم ها خوبن ولی برای دوستی دایمی و برای همسر و رابطه دایمی فایده ندارهف طرف جذبت میشه ولی وقتی میبینه که چ خبره همه چیز مثل باد کنک میترکه و تو از اون اعتباری که ایجاد کرده بودی و از بین رفته حالت بد میشه

به این تکنیک ها میگن اخلاقیات شخصیت که مبتنی بر بیرون است و اصولا به دو دسته تقسیم میشوند دسته اول بر روابط انسانیب و رابطه اشاره دارد و دسته دوم بر انگیزه های مثبت.
درمورد دسته دوم لازم است این توضیح رو بدم که مادامی که از درون حس میکنیم که فلانی شکست خوردس، فلانی به جایی نمیرسد و فلانی هوش کمی داره و بیایم به اون انگیزه بدیم چیزی درست نمیشه، و تاثیر منفی داره. راستشو بخوایم شاید خود ما هم نمیدونیم درونمون چ میگذره و دونستن این نیاز به شناخت خودمون و اصولمون داره... چون در صورت نداشتن ایمان به طرف مقابل، روحیه دادن احساسات بد اون طرف رو تشدید میکنه.

نکته بعدی که در این کتاب میخوام بهش اشاره کنم بحث یکرنگی هست، یکرنگ بودن در واقع یعنی زندگی بر اساس اصول، وقتی اصولی زندگی میکنیم در تمام تصمیمات ، صحبت ها و در تمام زندگی ما یک مسیر خاص و یک رنگ خاص دیده میشود که همه میبینننش، خودمون میبینیمش و از اون لذت میبریم و به شادی و موفقیت پایدار میرسیم.

بذارید کمی در مرود نکته آخری که میخوام درموردش باهاتون صحبت کنم، بنویسم.
داستانی رو درمورد پدر و مادری گفته بود که میخواستن پدر مادری با ارزش باشن، یانچوری اونا برای بچشون وقت میذاشتن و کلی ازش حمایت میکردن. پسر اونها زیاد درسش خوب نبود و پدر مادر نگران پسرشون بودند و بهش روحیه میدادن که تو میتونی . اگر یک ذره پیشرفتی میکرد خیلی  تشویقش میکردن. مثلا تو بیسبای پسرشون خیلی بد بود و دوستاش مسخرش میکردن و این پدر مادر از پسرشون حمایت میکردن و بقیه رو سرزنش.
اینجا میاد توضیح میده که نباید احساس ارزشمندی ما به کارایی وابسته باشه. یعنی این پدر مادر برای اینکه حس ارزشمندی پیدا کنند فکر میکرند که باید بچشون فلان باشه...
به بچشون روحیه میدادن در صورتی که درونشون فکر دیگه ای میکردن...
بعد مدتی این پدر مادر درون خودشون رو درست کردن، حس کردن که فارغ از نتیجه پسرشون ارزشمنده و دوسش دارن و ویژگی های مثبتش رو برای خودشون یاداوری کردن

اینجور شد که پسرشون حس ارزشمند بودن رو دریافت کرد و مستقل شد و پیرشفت کرد در درس و ورزش
راستی ی جمله قشنگ داشت:
در مقابل تمسخر دوستاش هم از پسرشون حمایت نکردن و در درون خودشون این جمله رو گفتن "تو از نظر ما انسان ارزشمند و توانایی هستی پس نیاز به حمایت ما نداری"




نوع مطلب : خلاصه، مشاوره، 
برچسب ها : 7habits، هفت عادت، هفت عادت مردمان موثر، برنامه، هدف، اصول،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 فروردین 1396 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
نشتم هواتو نفس میکشم 
ی چند وقتیه  حال من بهتره
دارم راه میفتم ببینم تهش این هوا تا کج میبره
دارم راه میفتم ببینم تورو
تویی رو که یک عمره راهی شدی
مگه میشه رد شد نگاهت نکرد
ببین توی آینه چه ماهی شدی


این چند وقته دورم شلوغ بود خیلی هم شلوغ بود خیلی دور هم بودیم خیلی حال داد مخصوصا رفتن در دل طبیعت و حضور اعضای خانواده در کنار هم روزهای خوبی رو ساخت ولی الان اکثرا همه رفتن خونه هاشون و دوباره تنها شدیم

منم اومدم نشستم با خودم خلوت میکنم
خیلی حال میده خلوت کردن، من حس میکنم اگه امشب نمیومد و من خلوت نمیکردم واقعا دیگه بهم خوش نمیگذشت یا بهتر بگم ی بخش از خودم خالی میموند همون بخشی که باید بهش غذا بدم تغذیه کنمش و منو همیشه همراهی میکنه و باهم کلی دوستیم
واقعا این لحظات خیلی زیباس و مخصوصا با گوش کردن یک سری آهنگ ها مثل همین آهنگ ماه عسل فرزاد فرزین و یا آهنگگ های شجریان که آدمو بیشتر خوشحال میکنن و عرفانی تا غمگین و ناراحت
من به شخصه ناراحت نمیشم و موسیقی سنتی رو غمگین نمیدونم بلکه ی شور خاصی هم در من ایجاد میکنه و البته که پر از معنی و مفهومه که در شعرهای دیگه خیلی نمیشه پیداشون کرد و تنها ی کسی به نام معشوق بوده که زده له کرده و  رفته و همین... از نظر خیلیا شاید زندگی یعنی همین ولی نه زندگی زیباس 

من خیلی خیلی به خودم وابسته شدم واقعا نمیتونم از خودم دل بکنم و به خودم میرسم

میخوام ی آهنگ گوش بدم که نمیدونم چی بود ولی خیلی رو مخمه نه خود آهنگ یادمه و نه خانندش ولی میدونم کی گوشش دادم و خیلی به دلم نشسته

دارم دوباره کتابی رو میخونم که شورعش اینه:

"
در این جهان هیچ تعالی راستینی وجود ندارد که بتوان آن را از درست زیستن جدا کرد.
در مدتی بیش از 25 سال کار با افراد در کسب و کار و دانشگاه و مسایل زناشویی و خانواده، با اشخاص بسیاری تماس پیدا کرده ام که به موفقیت بیرونی قابل توجهی رسیده اند ، اما دریافته اند از درون تشنه اند و عمیقا به تجانس شخصی و روابط موثر و سالم با دیگران نیاز دارند.

"

همین متن تنها میتونه منو جذب کنه برای رسیدگی به خودم
وقت گذاشتن برای خودم و عشق ورزیدن به خودم
کسی که همیشه همراهم بوده و هست.




نوع مطلب : خوشالم، مشاوره، 
برچسب ها : ماه عسل، فرزاد فرزین، هفت عادت، 7habits، مشاوهر، خود، رشد شخصی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 فروردین 1396 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
بعد ازین که در مورد چ گذشت صحبت کردم دلم میخواد با احساساتم بنویسم و با عقلم چردازش کنم که چرا من احساس خوبی ندارم با این که وقتی سالم رو بررسی میکنم پر از شادی بوده
اول بگم که حقیقت اینهکه زیباترین روزها برای من روزهایی هست که در اون ها پر از هدفم  و وقتی لا به لای تلاش برای اهدفم ، تفریح میکنم و به خودم جایزه میدم کلی حال میکنم


الان که اینجا نشستم و دارم صحبت میکنم ی جوزی به مهمونیو عید دیدنی خودم اومدم سال قبل رو مرور میکنم و احتمالا یک سری تصمیمات طلایی بگیرم برای آینده و سال جدید

درمورد یکی از مسایل اساسی میخوام صحبت کنم و اگه کسی هست که نظری داره حتما بهم بگهه: 
اینستاگرام
محیطی که در اون ادمها مختلف میان و احساسات خوب و بدشون رو با بقیه درمیون میذارن و از زندگی ها و تفریحاتشون عکس میذارن.. اگه بخوام بهتر بگم همیشه ی عده هستن که دارن تفریح میکنن.. همین الان اگه اینستاگرام رو باز کنم ی عده رفتن شیراز ی عده شمالن و از دریا عکس میذارن ی عده از کویر عکس میذارن ی عده از دریای حنوب ی عده هم از مکان های مذهبی مثل مشهد و قم...

خیلی سخته برای من وقتی دارم تلاش میکنم که به اهدافم برسم بیام شادی مردم رو ببینم چون شل میشم هوش میکنم و یادم میره که با چ شوق و ذوقی داشتم تلاش میکردم که تفریح کنم
بعضی وقتا حس میکنم که فقط تفریح میکنم که عکسشو شیر کنم و به بقیه نشونش بدم
بعضی وقتا دوس دارم با ی جمع که توش دختره برم بیرون و عکس بذارم که به اون دختری که دوسش دارم نشون بدم که اگه تو با پسرا میری بیرون منم نشستم فقط واسه تو غصه بخورم
بعضی وقتا حس میکنم که این دیدن تفریحات مردم حالم رو بد میکنه
چحوری بگم دیدن مکالمات اون کسی که دوسش دارم با ادم های دیگه و پسرهای دیگه حال منو بد میکنه
میدونی دقیقا حس میکنم که من در حاشیه هستم و کسی منو نمیبینه بعد اون در متن قرار داره و کلی دوست داره و باهاشون خوش میگذرونه و من تنهام و  هیچ کس و کاری ندارم و هیچ تفریحی هم نمیکنم، جس میکنم که اون کلس خوشبخته و رشتشو دوس داره و همش همم تفریح میکنه و اخرش هم موفق میشه ولی من نه من اینمدلی نیستم... دقیقا در همون لحظات از رشتم بدم میاد و میگم که  من همش دارم درس میخونم من تفریح نمیکنم بعد انگیزه هام کم میشه درسمو ول میکنم و تفریح میکنم و این تفریح هیچ لذتی توش نیست و فقط واسه اینکه به خودم بگم که تو هم داری تفریح میکنی میرم بیرون...
میدونی دارم چی میگم؟ من به موقع تفریح نمیکنم من به موقع کار نمیکنم و من سرد شدم
یکی از این دلایل دیدن اون شخص و یکی از دلایل دیدن تفریحات سایر افراد است... 
دنیای مجازی هدف های منو کمرنگ میکنه منو لا به لای اطلاعات زیاد گم میکنه الاعاتی که لزوما به در من نمیخوره...

همه ی این دلایلی که تا الان ذکر کردم درکنار حرف مشاورم باعث میشه که من دنیای مجازی رو کنار بذارم...
به من گفت فعلا دیسکانکت کن تا یکم جون بگیری

من هم میخوام شجاعانه دیسکانکت کنم و یکم جون بگیرم
البته بعد از خوندن نظرات آدم های مختلف در این مورد


سوال :
دنیای محازی فوایدش چیه؟ ترجیحا دارم درمورد اینستاگرام و فیس بوک صحبت میکنم.. چون فعلا دلیل خاصی نمیبینم که تلگرامم رو پاک کنم


خب تمام مطالبی که نوشته بودم پاک شد
خلاصه این که نوشته بودم که من روی تو هیچ کنترلی نداشتم توهرکار که من دوست نداشتم رو کردی من نتونستم هیچ کنترلی کنم تورو
این کار ها تنها حال منو بد میکرد 
یادته؟ تو از پایان نامه دوستای من خبر داشتی .. تو با پسرها بیرون رفتی.. تو برای پسرها منت نوشتی و دلداریشون داشتی.. یکی از دوستام عکس تورو گذاشت اسنتاگرامش و تگت کرد.. تو احتمالا گلی صحبت کردی با اونها در پی وی که من بی خبرم... تو تور رفتی اونم توری که احتمالا پر از اهنگه...تو خیلی کارها کردی کارهایی که من روی اونها هیچ کنترلی نداشتم و بودن و یا نبودن من در انجام اون کارها هیچ تاثیری نداشت و تنها دیدن اون کارها حال منو بد میکرد

دیدن کارهای ادمی که قراره از دایره دووستان من خارج بشود و به دایره اشنایان برود
ادمی که ممکنه دوسش داشته باشم ولی دیگه به هیچ وجه نمیتونه در زندگی من وجوود داشته باشه

من در پاسان اون منتی که پاک شد نوشته بودم که من یه دلیل این که هیچ کنترلی روت ندارم تورورها میکنم و من تمام چیزهای ی هکه روشوون کننترلی ندارم و حال منو بد میکنن رو رها خواهرم کرد من خیلی چیزها رو رها خواهم کرد

عمر و زندگی من خیلی بیش از اینها ارزشمند هستن
من در این مدت تلاش میکردم که تو رو عوض کنم کنترلکنم و به همین خاطر چکت میکردم کامنتات لایکات لییست فرندات ولی تو لایک میکردی کامنت میذاشتی و با تمام دوستای من هم فرند شدی 
من دست از تلاش برای تغییر و کنترل تو برمیدارم و شرط اولیه اون هم که چک کردنت بود رو برمیدارم من دیگه چکت نمیکنم
دنیای مجازی هم که در بالا توضیح دادم که چرا خوب نیست واهداف منو کمرنگ میکنه وانگیزه هامو  کم میکنه

ی جمله دیگه هم نوشته بودم
اونم اینکه مگه تنها دختری که تو فرندام هست تویی که من میترسم دوستام بیان پی وی تو؟ دوستام نمیرن پی وی بقیه؟ چرا پس نگران اونا نیستی؟ نگران نباش و رها کن


راستی
تصمیم قطعی من رها کردندنیای بیرون است و دنیایی که در اون هیچ تاثیری ندارم

برای شروع من تورو رها میکنم تویی که هیچ تاثیری روت ندارم وقرار هم نیست تاثیری داشته باشم
تو قرار هست که بروی در دایره آشنایان من حتی با اینکه دوست دارم و آدم خوبی هستی




نوع مطلب : به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، چالش، سال جدید، 
برچسب ها : اینستاگرام، دنیای مجازی، هدف، تفریح، چشم روی هم چشمی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
امروز داشتم با یکی از دوستام صحبت میکردم

یادم اومد که یک روز فباد جان به من گفت که مکالماتت با دوستت چرا انقد بی محتواس
چرا انقد رابطتت توش حرف نبود
میگفت تو به اون قسمت هایی تاکید داری که تقریبا هیچ بخشی از رابطه رو تشکیل نمیده

تو اگه میخواستی در مورد چمیدونم اپلای کردن صحبت کنی خیلی محتوا بیشتر داشتی

یا مثلا میگفت تو اگه داشتی درمورد  علمت صحبت میکردی خیلی بیشتر محتوا داشتی که میدادی و میگرفتی

میگفت مکالماتتون باید محتوا داشته باشه

من توصیه میکنم به شما ها که این موضوع رو جدی بگیرید
صحبت هاتون هدف داشته باشه اطلاعت کسب کنید محبت بدید محبت بگیرید محتوا تولید کنید

نه اینکه اگه فردا خودت از خودت بپرسی چی گفتیم ما به هم به خودت بگی هیچی

کاش یکم برای صحبت هامون وقت بذاریم مثلا من میرم پیش فلانی درمورد این چیز ها صحبت کنم حالا اگه چیز دیگه گفتیم عیب نداره ولی خب محتوا داشته باشه

نه اینکه کل مکالمه از من اصرار و از تو انکار باشه و یا برعکس

خیلی پیچیده شد

خلاصه :
برای خودتون وقت بذارید




نوع مطلب : به همدیگه چی بگیم، مشاوره، 
برچسب ها : اشتباه، گذشته، رابطه، محتوا، محتوی،
لینک های مرتبط :


جمعه 20 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()


( کل صفحات : 3 )    1   2   3