make it done
دوشنبه 30 اسفند 1395 :: I love you Too
بعد ازین که در مورد چ گذشت صحبت کردم دلم میخواد با احساساتم بنویسم و با عقلم چردازش کنم که چرا من احساس خوبی ندارم با این که وقتی سالم رو بررسی میکنم پر از شادی بوده
اول بگم که حقیقت اینهکه زیباترین روزها برای من روزهایی هست که در اون ها پر از هدفم  و وقتی لا به لای تلاش برای اهدفم ، تفریح میکنم و به خودم جایزه میدم کلی حال میکنم


الان که اینجا نشستم و دارم صحبت میکنم ی جوزی به مهمونیو عید دیدنی خودم اومدم سال قبل رو مرور میکنم و احتمالا یک سری تصمیمات طلایی بگیرم برای آینده و سال جدید

درمورد یکی از مسایل اساسی میخوام صحبت کنم و اگه کسی هست که نظری داره حتما بهم بگهه: 
اینستاگرام
محیطی که در اون ادمها مختلف میان و احساسات خوب و بدشون رو با بقیه درمیون میذارن و از زندگی ها و تفریحاتشون عکس میذارن.. اگه بخوام بهتر بگم همیشه ی عده هستن که دارن تفریح میکنن.. همین الان اگه اینستاگرام رو باز کنم ی عده رفتن شیراز ی عده شمالن و از دریا عکس میذارن ی عده از کویر عکس میذارن ی عده از دریای حنوب ی عده هم از مکان های مذهبی مثل مشهد و قم...

خیلی سخته برای من وقتی دارم تلاش میکنم که به اهدافم برسم بیام شادی مردم رو ببینم چون شل میشم هوش میکنم و یادم میره که با چ شوق و ذوقی داشتم تلاش میکردم که تفریح کنم
بعضی وقتا حس میکنم که فقط تفریح میکنم که عکسشو شیر کنم و به بقیه نشونش بدم
بعضی وقتا دوس دارم با ی جمع که توش دختره برم بیرون و عکس بذارم که به اون دختری که دوسش دارم نشون بدم که اگه تو با پسرا میری بیرون منم نشستم فقط واسه تو غصه بخورم
بعضی وقتا حس میکنم که این دیدن تفریحات مردم حالم رو بد میکنه
چحوری بگم دیدن مکالمات اون کسی که دوسش دارم با ادم های دیگه و پسرهای دیگه حال منو بد میکنه
میدونی دقیقا حس میکنم که من در حاشیه هستم و کسی منو نمیبینه بعد اون در متن قرار داره و کلی دوست داره و باهاشون خوش میگذرونه و من تنهام و  هیچ کس و کاری ندارم و هیچ تفریحی هم نمیکنم، جس میکنم که اون کلس خوشبخته و رشتشو دوس داره و همش همم تفریح میکنه و اخرش هم موفق میشه ولی من نه من اینمدلی نیستم... دقیقا در همون لحظات از رشتم بدم میاد و میگم که  من همش دارم درس میخونم من تفریح نمیکنم بعد انگیزه هام کم میشه درسمو ول میکنم و تفریح میکنم و این تفریح هیچ لذتی توش نیست و فقط واسه اینکه به خودم بگم که تو هم داری تفریح میکنی میرم بیرون...
میدونی دارم چی میگم؟ من به موقع تفریح نمیکنم من به موقع کار نمیکنم و من سرد شدم
یکی از این دلایل دیدن اون شخص و یکی از دلایل دیدن تفریحات سایر افراد است... 
دنیای مجازی هدف های منو کمرنگ میکنه منو لا به لای اطلاعات زیاد گم میکنه الاعاتی که لزوما به در من نمیخوره...

همه ی این دلایلی که تا الان ذکر کردم درکنار حرف مشاورم باعث میشه که من دنیای مجازی رو کنار بذارم...
به من گفت فعلا دیسکانکت کن تا یکم جون بگیری

من هم میخوام شجاعانه دیسکانکت کنم و یکم جون بگیرم
البته بعد از خوندن نظرات آدم های مختلف در این مورد


سوال :
دنیای محازی فوایدش چیه؟ ترجیحا دارم درمورد اینستاگرام و فیس بوک صحبت میکنم.. چون فعلا دلیل خاصی نمیبینم که تلگرامم رو پاک کنم


خب تمام مطالبی که نوشته بودم پاک شد
خلاصه این که نوشته بودم که من روی تو هیچ کنترلی نداشتم توهرکار که من دوست نداشتم رو کردی من نتونستم هیچ کنترلی کنم تورو
این کار ها تنها حال منو بد میکرد 
یادته؟ تو از پایان نامه دوستای من خبر داشتی .. تو با پسرها بیرون رفتی.. تو برای پسرها منت نوشتی و دلداریشون داشتی.. یکی از دوستام عکس تورو گذاشت اسنتاگرامش و تگت کرد.. تو احتمالا گلی صحبت کردی با اونها در پی وی که من بی خبرم... تو تور رفتی اونم توری که احتمالا پر از اهنگه...تو خیلی کارها کردی کارهایی که من روی اونها هیچ کنترلی نداشتم و بودن و یا نبودن من در انجام اون کارها هیچ تاثیری نداشت و تنها دیدن اون کارها حال منو بد میکرد

دیدن کارهای ادمی که قراره از دایره دووستان من خارج بشود و به دایره اشنایان برود
ادمی که ممکنه دوسش داشته باشم ولی دیگه به هیچ وجه نمیتونه در زندگی من وجوود داشته باشه

من در پاسان اون منتی که پاک شد نوشته بودم که من یه دلیل این که هیچ کنترلی روت ندارم تورورها میکنم و من تمام چیزهای ی هکه روشوون کننترلی ندارم و حال منو بد میکنن رو رها خواهرم کرد من خیلی چیزها رو رها خواهم کرد

عمر و زندگی من خیلی بیش از اینها ارزشمند هستن
من در این مدت تلاش میکردم که تو رو عوض کنم کنترلکنم و به همین خاطر چکت میکردم کامنتات لایکات لییست فرندات ولی تو لایک میکردی کامنت میذاشتی و با تمام دوستای من هم فرند شدی 
من دست از تلاش برای تغییر و کنترل تو برمیدارم و شرط اولیه اون هم که چک کردنت بود رو برمیدارم من دیگه چکت نمیکنم
دنیای مجازی هم که در بالا توضیح دادم که چرا خوب نیست واهداف منو کمرنگ میکنه وانگیزه هامو  کم میکنه

ی جمله دیگه هم نوشته بودم
اونم اینکه مگه تنها دختری که تو فرندام هست تویی که من میترسم دوستام بیان پی وی تو؟ دوستام نمیرن پی وی بقیه؟ چرا پس نگران اونا نیستی؟ نگران نباش و رها کن


راستی
تصمیم قطعی من رها کردندنیای بیرون است و دنیایی که در اون هیچ تاثیری ندارم

برای شروع من تورو رها میکنم تویی که هیچ تاثیری روت ندارم وقرار هم نیست تاثیری داشته باشم
تو قرار هست که بروی در دایره آشنایان من حتی با اینکه دوست دارم و آدم خوبی هستی




نوع مطلب : به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، چالش، سال جدید، 
برچسب ها : اینستاگرام، دنیای مجازی، هدف، تفریح، چشم روی هم چشمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 اسفند 1395 :: I love you Too
سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 اسفند 1395 :: i love myself
من تا الان تورو در زباله دونی ذهنم نگه داشتم
مثل اون سیخ زنگ زده ته انباری که همیشه نگهش داشتیم نکنه یک روز لازم بشه...

یک روز باید از شرش خلاص بشویم و بندازیمش دور... 

اینجا یک اتفاق جالب میفته
اونم اینه که دقیقا دو ساعت بعد از دور انداختن اون سیخی که 15 سال بهش احتیاج پیدا نکردی بهش اجتیاج پیدا میکنی و خودتو لعنت میکین
میدونی داستان چیه؟ کائانت دارن تورو آزماییش میکنن دارن تورو امتحان میکنن ببینن رها شدی کامل یا نه هنوز وابسته ای...

من هم تورو از انباری ذهنم بیرون میذارم
میبخشمت
بدون انتظار

من مسوول زندگی خوددمم
من 18 آذر امسال به خودم قول دادم که دیگه گریه ذزاری نکنم یعنی گریه زاری که تو ببینی و فکر کنی خبریه... و من اینکار رو کردم من دیگر از تو برای هیچکس نگفتم حتی برای خودت

من 8 اسفند 95 یعنی امروز تورو بخشیدم و بیرون گذاشتمت ... بی انتظار ... بیدون نیاز بدون هیچ فکر و کینه و ناراحتی ای... هر اتفاقی هم افتاده من مسوول اون هستم و تو هیچ مسوولیتی ندازی اگه یکوقت فکر میکنی داری من تورو بخشیدم...

من آماده ام کائنات... بیا و من رو امتحان کن..
آمادگی هرچیزی رو دارم
دیدنش
دوست شدن با دوست صمیمی ام
پی ام دادنش
عکس گذاشتن با پسری دیگر
و حتی اعلام بودن یکی دیگه در زندگیش
کامنت گذاشتن خودش برای دوستام و یا دوستام برای اون

و کلا چیزهایی که یک روز منو اذیت میکردن و همین الان هم که دارم مینویسم قولی نمیدم که اذیت نمیشم ولی من تورو میبحشم و هرکازی بکنی به خودت مربوطه و برات آرزوی خوشبختی میکنم

امروز حتما با مشاورم در مورد این موضوع صحیت میکنم 




نوع مطلب : شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، رونوشت تعهد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 3 اسفند 1395 :: i love myself
کمک کنیم به هم

به خاطر خودمون نه اون کسی که بهش کمک میکنیم

بیاید انتظاراتمون رو ببرریم به سمت صفر
بیاید به هم قول بدیم و باهم تلاش کنیم

چالش جدید انتظار نداشتن از آدم هاست و کمک کردن به آدم هاست





نوع مطلب : ذهنم درگیره، عهد، چالش، 
برچسب ها : کمک، انتظار،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 بهمن 1395 :: i love myself
چالش در پست بعدی توضیح داده شده

راستی قبلا در مورد این چالش در صفحه اینستاگرامم نوشته بودم
برای رسیدن به اون جمله ای  که نوشته بودم در صفحه اسنتاگرامم،  هم روزها فک کردم و از اون همه آشفتگی و غوغای درونی با حرف زدن با خودم درومدم

مدت هاست کسی به جز خودم نتونسته منو آروم کنه
 خیلی سخته اینکار خیلی




نوع مطلب : ذهنم درگیره، خاطره، چالش، 
برچسب ها : اگه اومد، چالش، گریه، با خودم حرف زدم،
لینک های مرتبط :
شنبه 16 بهمن 1395 :: I love you Too
سلام
شبتون خوش یا هروقت که این پست رو میخونید همون موقعتون خوش


تا حالا شده رو حرف کسی حساب باز بکنید و بعد یا اون پشیمون بشه (نامردی بکنه) و یا اون مجبور بشه که پشیمون بشه (روزگار مجبورش بکنه)... و تنها کسی که ضرر کرده باشه شما باشید... یعنی عمر و زمانتون رو وقف چیزی کردید که فایده ای داره

اگه شده برام بگیدش نیاز دارم ببینم چه کردید... مرسی


الان یعنی دقیقا همین الان،  یکم حالم بد شد...
حس کردم آدم مفیدی نیستم...

به نظرتون باید تا کجا پیش رفت؟ کی بالاخره باید یک تصمیم قطعی برای آینده گرفت و تغییرش نداد؟ چرا هر چند ماه و یا چند سال نظرات درمورد اینده عوض میشه؟

من الان تو شرایطی هستم که اهدافم برای آینده ام گم شده...

الان که دارم کتاب مرگ فروشنده رو میخونم و مطالبی که به صورت مشابه در فوتبال دیدم... نظام سرمایه داری... دلم گرفت.. دلم برای آنهایی گرفت که در صبح شیرین برفی من عزایشان شروع میشد چرا که پدر دیشب در سرما یخ زده و دیگر نفس نمیکشد..
من اگه پول نمیداشتم و اگه میداشتم زندگی ام فرق کاملا باهم میکرد... چرا زندگی یک عده ای وابسته به پول است .

من قسمت زیادی از تصمیمات اساسی زندگی ام مربوط به تصمیمات دیگران است، ...  من اگر روی حرفشان حساب باز کنم و آنها نظرشان عوض شود من بدجور زمین میخورم... نمیدونم اعتماد کنم یا نه... اینجا ته خطه باید تصمیم بگیرم..

باید بیشتر بهش فکر کنم
سخته منتظره نظر یکی دیگه باشی... نظری که ممکنه با توجه به شرایط اون طرف هر لحظه فرق بکنه....
 
هنوز بزرگ نشدم... شاید باید عمیق تر متوجه بشم که نباید روی حرف هیچکس حساب نکنم و فقط باید خودم پیش برم...

دوست دارم بیشتر در مردش فکر کنم ولی نیاز به منابع دارم ...
منبع یعنی فکر کردن به ارزش ها
یعنی فکر کردن به اهداف
یعنی فکر کردن به درصد موفقیت 
میخوام راهیو انتخاب کنم که در صورت شکست باز هم چیزی رو از دست نداده باشم
یکم سخته


نظر شما چیه... از تجربیاتتون بگید شاید دری باز بشه نوری بیاد چشام بتونه ببینه

راستی الان حالم بده ولی دلیلش تو نیستی ... بهت فکر میکنم راستشو بخوای... هنوز هر روز دنبالتم در مکان های مختلف... 
ولی صادقانه بگم حضور تو تنها دردی به دردهایم در حال حاضر اضافه میکند نمیخواهم میزان مجهولات این معادله رو بیشتر بکنم به همین خاطر حضور تورو کاملا حذف کردم از معادلات.. لطفا نیا چون اگه بیای دست و پام شل میشه... کاش خودت برای همیشه از زندگی من و دوستانم بیرون میرفتی.. من نمیخوام با کس دیگه ای ببینمت.. دوست بودن معمولی تو با دوستان من زمانی که من نیستم منو آزار میده لهم میکنه... وقتی با دوستام صحبت میکنم بهم حس حماقت رو منتقل میکنه.. منو گوشه گیر میکنه من میرم کنار از دوستانم دست میکشم چون تو هستی اونجا و من تنها و تنهاتر میشم...
من خیلیا رو به خاطر تو از دست دادم...
نه نه نه این حرفها درست نیست دارم خودمو توجیه میکنم و تقصیرها رو به گردن تو میندازم... نه اینمدلی نیست.. تو خوبی تو داری زندگی خودتو میکنی منو هم حتی یادت نمیاد... مطمئنا اگه من در دنیای مجازی از خودم اثری نذارم تو بعد یک مدت منو از یادت میبری...خیلی اونروز نزدیکه که ببینمت با یکی دیگه در دنیای محازی.. در حقیقت که من اونقدر گوشه گیر شدم که هیچ جا امکان نداره ببینمت چون من هیچ جا نیستم... تو هستی ولی همه جا هم در واقعیت هم در محازیت و من نیستم هیچ جا نه در واقعیت و نه در دنیای محازی...

راستی میخواستم برات بنویسم که در دل گرفته من جا نداری و من ازین بابت خوشحالم ولی دیدم که دست به بقچه قدیمی دردهام که میزنم سر باز میکنه و همه چیز شروع میکنع به بیرون ریختن ... الانم دوباره فقط سرشو بستم انداختمش کنار  و نشد که مرتب بذارمش یک گوشه...چون ازین فکرها خسته شدم







نوع مطلب : ذهنم درگیره، دلم گرفته، 
برچسب ها : اگه اومد، نیا، برو، ضعف، حالم بده، غمگین،
لینک های مرتبط :
جمعه 15 بهمن 1395 :: I love you Too
سلام
حالتون چطوره؟
عالی؟ حال من چطوره؟ اونم عالی؟

هنوز هیچکس جواب سوالم رو درمورد یک مرد و یا یک انسان جذاب نداده.. و من همچنان اصرار برای شنیدن نظرات گران بهایی دارم که انسان های مختلف در سر میپرورانند.

یکم بیرون رفتم.. خیلی سرد بود

این روزها معنی دوست را بیش از روزهای قبل حس میکنم
من دوست ندارم تنها باشم

کاش هیچکس هیچوقت تنها نباشه

هرکسی تو زندگیتون اومد ودلش خواست شما رو تنها کنه و فقط مال اون باشید بزنید نصفش کنید

ی مدت زنگ میزدم به دوستام
ی مدت تو تلگرام حالشونو میپرسیدم
ی مدت اس ام اس
ی مدت ولی کم اومد تلگرام
چحوری بگم... اصلا نیومدم... مدت حدود دو ماه

ولی تنها دوتا از دوستام حال منو پرسیدن وخانوادم گفتن چرا نیومدی تلگرام
خیلی اونموقع فهمیدم تنهام و به خودم نگاه کردم و دیدم که من خودم حال بقیه رو نمیپرسم و چرا انتظار بیجا دارم از بقیه
شروع کردم احولا عزیزان و ناعزیزان رو  پرسیدن

اما چیزی عوض نشد... به احال پرسی نیست  به دله...
من نمیخوام تنها باشم

به نظرتون چ کنم؟
اگه دوس دارید میتونیم خصوصی صحبت کنیم ... تیک خصوصی رو بزنید که خصوصی بشه

مرسی




نوع مطلب : ذهنم درگیره، 
برچسب ها : سووال، سوال، پاسخ، دوست، هم دم، همدم، تنهایی،
لینک های مرتبط :





مدیر وبلاگ : i love myself
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :