تبلیغات
make it done - مطالب خلاصه
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done





فقط برای امروز در بعضی از لحظات هشیارانه رفتارم را مشاهده خواهم کرد و سعی خواهم داشت هشیارانه زندگی ام را به جریان عادت هایم نسپارم.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قرار بود هر شب قبل خواب بخندم هر روز بعد خواب هم بخندم
شبا قبل خواب نت چک نکنم و شبا قبل خواب آهنگ گوش ندم 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فقط باید از خوودم مراقبت کنم که سرما نخورم و بعد تب و لرز نیاد سراغم

پی نوشت : رسیدن بهار نزدیکه، تنها موقعی که داریم از زمستون به بهار میرسیم و بعضی روزا فکر میکنیم بهار شده و هوا گرمه، یهو ممکنه شب سرد بشه
اون وقت اگه لباس گرم همراهم باشه سرما نمیخورم و تا رسیدن کامل بهار و هوای بهاری حالم خوبه و تنها گاهی با لباس گرم و متفاوتم

از طبیعت بیاموزم چون تولد هرچیزی مرگ یک چیز دیگر است. یک جایی باید قبول کنم مرگ یک چیز رو تا متولد بشه چیز دیگه.
من بخشیدمت و کنار گذاشتمت. میدونم نمیشه فراموش کرد ولی بعد اینهمه سال منم نباید تو این موضوع گیز کنم نباید توی تله ی رهایی گیر کنم و یا به عبارتی باید یک تکونی به خودم بدم. من بخشیدمت 5 اسفند و من مسوول همه چیز هستم. من رهات کردم 1 فروردین چون من هیچ کنترلی ندارم در دنیای خارج

 و من تلاش میکنم که عادت ها منو کنترل نکنن... چون گاهی بر اساس عادت حالم بد میشه چون همیشه حالم بد بوده و مراقب خودم نبودم
گاهی بر اساس عادت میام چکت میکنم چون همیشه چکت میکردم
یادت نره که تو این یک سال هر اتفاقی که من دوست نداشتم بیفته افتاد.. پس دیگه چک کردنش فایده نداره
من رهات کردم
من رهات کردم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیاید انتظاراتمون رو ببرریم به سمت صفر
بیاید به هم قول بدیم و باهم تلاش کنیم

چالش جدید انتظار نداشتن از آدم هاست و کمک کردن به آدم هاست

پی نوشت:

بیایم این حساب کتاب بازی ها رو بذاریم کنار
گاهی یک کار به خاطر خودمونه چون انجام دادن این کار داوطلبانه و محبت به دیگران ، اون بخش از مارو میلرزونه و فعال میکنه که هیچ کاره دیگه قادر به انجارم اون نیست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من مسوول زندگی خوددمم
من 18 آذر امسال به خودم قول دادم که دیگه گریه ذزاری نکنم یعنی گریه زاری که تو ببینی و فکر کنی خبریه... و من اینکار رو کردم من دیگر از تو برای هیچکس نگفتم حتی برای خودت

من 8 اسفند 95 یعنی امروز تورو بخشیدم و بیرون گذاشتمت ... بی انتظار ... بیدون نیاز بدون هیچ فکر و کینه و ناراحتی ای... هر اتفاقی هم افتاده من مسوول اون هستم و تو هیچ مسوولیتی ندازی اگه یکوقت فکر میکنی داری من تورو بخشیدم...

من آماده ام کائنات... بیا و من رو امتحان کن..
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من در این مدت تلاش میکردم که تو رو عوض کنم کنترل کنم و به همین خاطر چکت میکردم کامنتات لایکات لیست فرندات ولی تو لایک میکردی کامنت میذاشتی و با تمام دوستای من هم فرند شدی 
من دست از تلاش برای تغییر و کنترل تو برمیدارم و شرط اولیه اون هم که چک کردنت بود رو برمیدارم من دیگه چکت نمیکنم
دنیای مجازی هم که در بالا توضیح دادم که چرا خوب نیست واهداف منو کمرنگ میکنه وانگیزه هامو  کم میکنه

ی جمله دیگه هم نوشته بودم
اونم اینکه مگه تنها دختری که تو فرندام هست تویی که من میترسم دوستام بیان پی وی تو؟ دوستام نمیرن پی وی بقیه؟ چرا پس نگران اونا نیستی؟ نگران نباش و رها کن


راستی
تصمیم قطعی من رها کردن دنیای بیرون است و دنیایی که در اون هیچ تاثیری ندارم

برای شروع من تورو رها میکنم تویی که هیچ تاثیری روت ندارم وقرار هم نیست تاثیری داشته باشم
تو قرار هست که بروی در دایره آشنایان من حتی با اینکه دوست دارم و آدم خوبی هستی
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چون همچنان داشتم در دنیای بیرون تلاش میکردم من اونو چک میکردم من ازش ناراحت میشدم و من نگران بودم که اون با دوستام دوست میشه یا نه کامنت گذاشته یا گذاشتن یا نه و من همچنان داشتم دنیای بیرون از خودمو کنترل میکردم...من تلاش بیهوده میکردم…
ولی
من اینبار آگاهانه دست از تلاش بر میدارم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




نوع مطلب : رونوشت تعهد، سال جدید، عهد، خلاصه، 
برچسب ها : هدف، عهد، پیمان، قول، رها شدن، دنیای بیرون،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 فروردین 1396 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
سلام
خوبید
کتاب دیشب شروع طوفنای اس داشت و به این موضوع اشاره میکرد که خارج از ما خبری نیست و هرچیزی که هست داخل ما داره اتفاق میفته

تغییرات اساسی و بنیادین از درون رخ میدهند
دیشب داشتم در این مورد میخوندم که تغییرات و موفقیت های پایدار نتیجه توجه به اصول و زندگی بر اساسی اصول است
زندگی بر اساس مطالبی مانند تکنیک ها و کتاب هایی از این قبیل تنها به درد روابط کوتاه مدت و روابط کوتاه و به درد نخورن
چجوری بگم برای جذب آدم ها خوبن ولی برای دوستی دایمی و برای همسر و رابطه دایمی فایده ندارهف طرف جذبت میشه ولی وقتی میبینه که چ خبره همه چیز مثل باد کنک میترکه و تو از اون اعتباری که ایجاد کرده بودی و از بین رفته حالت بد میشه

به این تکنیک ها میگن اخلاقیات شخصیت که مبتنی بر بیرون است و اصولا به دو دسته تقسیم میشوند دسته اول بر روابط انسانیب و رابطه اشاره دارد و دسته دوم بر انگیزه های مثبت.
درمورد دسته دوم لازم است این توضیح رو بدم که مادامی که از درون حس میکنیم که فلانی شکست خوردس، فلانی به جایی نمیرسد و فلانی هوش کمی داره و بیایم به اون انگیزه بدیم چیزی درست نمیشه، و تاثیر منفی داره. راستشو بخوایم شاید خود ما هم نمیدونیم درونمون چ میگذره و دونستن این نیاز به شناخت خودمون و اصولمون داره... چون در صورت نداشتن ایمان به طرف مقابل، روحیه دادن احساسات بد اون طرف رو تشدید میکنه.

نکته بعدی که در این کتاب میخوام بهش اشاره کنم بحث یکرنگی هست، یکرنگ بودن در واقع یعنی زندگی بر اساس اصول، وقتی اصولی زندگی میکنیم در تمام تصمیمات ، صحبت ها و در تمام زندگی ما یک مسیر خاص و یک رنگ خاص دیده میشود که همه میبینننش، خودمون میبینیمش و از اون لذت میبریم و به شادی و موفقیت پایدار میرسیم.

بذارید کمی در مرود نکته آخری که میخوام درموردش باهاتون صحبت کنم، بنویسم.
داستانی رو درمورد پدر و مادری گفته بود که میخواستن پدر مادری با ارزش باشن، یانچوری اونا برای بچشون وقت میذاشتن و کلی ازش حمایت میکردن. پسر اونها زیاد درسش خوب نبود و پدر مادر نگران پسرشون بودند و بهش روحیه میدادن که تو میتونی . اگر یک ذره پیشرفتی میکرد خیلی  تشویقش میکردن. مثلا تو بیسبای پسرشون خیلی بد بود و دوستاش مسخرش میکردن و این پدر مادر از پسرشون حمایت میکردن و بقیه رو سرزنش.
اینجا میاد توضیح میده که نباید احساس ارزشمندی ما به کارایی وابسته باشه. یعنی این پدر مادر برای اینکه حس ارزشمندی پیدا کنند فکر میکرند که باید بچشون فلان باشه...
به بچشون روحیه میدادن در صورتی که درونشون فکر دیگه ای میکردن...
بعد مدتی این پدر مادر درون خودشون رو درست کردن، حس کردن که فارغ از نتیجه پسرشون ارزشمنده و دوسش دارن و ویژگی های مثبتش رو برای خودشون یاداوری کردن

اینجور شد که پسرشون حس ارزشمند بودن رو دریافت کرد و مستقل شد و پیرشفت کرد در درس و ورزش
راستی ی جمله قشنگ داشت:
در مقابل تمسخر دوستاش هم از پسرشون حمایت نکردن و در درون خودشون این جمله رو گفتن "تو از نظر ما انسان ارزشمند و توانایی هستی پس نیاز به حمایت ما نداری"




نوع مطلب : خلاصه، مشاوره، 
برچسب ها : 7habits، هفت عادت، هفت عادت مردمان موثر، برنامه، هدف، اصول،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 3 فروردین 1396 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
من تا الان تورو در زباله دونی ذهنم نگه داشتم
مثل اون سیخ زنگ زده ته انباری که همیشه نگهش داشتیم نکنه یک روز لازم بشه...

یک روز باید از شرش خلاص بشویم و بندازیمش دور... 

اینجا یک اتفاق جالب میفته
اونم اینه که دقیقا دو ساعت بعد از دور انداختن اون سیخی که 15 سال بهش احتیاج پیدا نکردی بهش اجتیاج پیدا میکنی و خودتو لعنت میکین
میدونی داستان چیه؟ کائانت دارن تورو آزماییش میکنن دارن تورو امتحان میکنن ببینن رها شدی کامل یا نه هنوز وابسته ای...

من هم تورو از انباری ذهنم بیرون میذارم
میبخشمت
بدون انتظار

من مسوول زندگی خوددمم
من 18 آذر امسال به خودم قول دادم که دیگه گریه ذزاری نکنم یعنی گریه زاری که تو ببینی و فکر کنی خبریه... و من اینکار رو کردم من دیگر از تو برای هیچکس نگفتم حتی برای خودت

من 8 اسفند 95 یعنی امروز تورو بخشیدم و بیرون گذاشتمت ... بی انتظار ... بیدون نیاز بدون هیچ فکر و کینه و ناراحتی ای... هر اتفاقی هم افتاده من مسوول اون هستم و تو هیچ مسوولیتی ندازی اگه یکوقت فکر میکنی داری من تورو بخشیدم...

من آماده ام کائنات... بیا و من رو امتحان کن..
آمادگی هرچیزی رو دارم
دیدنش
دوست شدن با دوست صمیمی ام
پی ام دادنش
عکس گذاشتن با پسری دیگر
و حتی اعلام بودن یکی دیگه در زندگیش
کامنت گذاشتن خودش برای دوستام و یا دوستام برای اون

و کلا چیزهایی که یک روز منو اذیت میکردن و همین الان هم که دارم مینویسم قولی نمیدم که اذیت نمیشم ولی من تورو میبحشم و هرکازی بکنی به خودت مربوطه و برات آرزوی خوشبختی میکنم

امروز حتما با مشاورم در مورد این موضوع صحیت میکنم 




نوع مطلب : شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، رونوشت تعهد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 8 اسفند 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
سوال بعد مرگت که به چه علت باید از تو یاد کنند؟ دوست داری بعد مرگت مردم در موردت چی بگن؟ و دوست داری در پنجاه سالگی و در پیر در چه جایگاه اجتماعی و فردی قرار داشته باشی و به فرزندان و نوادگانت چه توصیه هایی بکنی؟

تو روابط چی؟ چه دلیل داره که یک نفر رابطه اش با تو رو ادامه بده؟ چه دلیل داره یک نفر تو رو به عنوان دوست خودش انتخاب کنه یا اینکه مشکلی براش پیش میاد به تو زنگ بزنه، مشورت کنه و یا... ارزش افزوده تو در روابطت چیه؟

چقد تو اجتماع هستی دوست های متفاوتی داری؟

درون آدم ها بیرون رو میساره و این ثابت شده حتی تو علم پزشکی الان یک شاخه هست به نام نمیدونم چی چی که مال هندیاس میگن تمرکز کن، ی چیزی تو هووا هست علاوه بر اکسیژن و .. به نام حیات. تمرکز کن رو دردت و نفس عمیق بکش اون میاد و درمانت میکنه.
خیلی از سرطان ها رو اینجوری درمان کردن. جدیدا هم مجوز گرفتن علمی کار میکنن ... 

زندگی انقدر بی وفاس انقدر کوچیکه انقدر آدم های دورو برمون نامردن که مطمئن باش در سخت ترین شرایط و شرایطی که واقعا به دور و بریات نیاز داری تنها خونوادت هستن که واست میمونن و این جمع کوچیک تنها سرمایه تو هستن از این دنیا و بقیه انسان ها تنها شوخین که میان و میرن و برای سرگرم کردن خودشون کمی تو رور هم تو بازی زندگیشون بازی میدن... این دید نسبت به آدم های دورو برمون درست نیست ولی این حقیقت، تلخ ترین حقیقتیه که تا حالا بهش دست یافتم....
همونطور که خیلیا فقط مارو بازی دادن...چون زندگی براشون بازی بود و همه چی براشون خنده بود. حتی زندگی و اشک و تنهایی یک آدم دیگه....

ساعت 9 شب روز شنبه 4 اردیبهشت
دیروز یک اتفاق خوب بود، خیلی شک داشتم که برم یا نرم ولی تبدیل شد به یکی از روزای خوب زندگیم.
میشد اینجور فکر کنی که دوست داشتن خوش بگدرونن هرجور که شده....
اینکه آدم های زیادی باشن تو گروه دوستانت یا آشنایانت خیلی خوبه خیلی خوبه ولی این که کی اجازه پیدا میکنه بیاد تو گروه های بالاتر خیلی باید طرف خوش شانس باشه. رقابتشون سخته :دی
خنده در هر شرایط...  احترام به همه..  خاکی بودن... همه آدم ها تو هر شرایطی محترمن...
قضاوت ممنوع

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند

دقت کن که ارزش ها باید عامل پیش برنده تو باشن.
مادامی که ارزش ها تو رو پیش ببرن، بیرون و عوامل بیرونی، درون زندگی تو تعیین کننده نیستن . اون موقع زندگی قابل پیش بینی و زیبا میشه. با اومدن و رفتن کسی زندگی تحت تاثیر قرار نمیگیره. با زلزله و ورشکست شدن تحت تاثیر قرار نمیگیره... دقت کن بالا پایین میشی تاثیر دارند، ولی تعیین کننده نیستن. این خیلی مهمه که چه چیز هایی تو زندگی آدم تعیین کننده باشن. وقتی درونیات و ارزش ها تعیین کننده باشن دیگه آدم تو هر شرایطی و هر اتفاقی بهش خوش میگذره و میدونه داره چیکار میکنه چون ارزش ها رو خودش با توجه به لذت خودش و قهرمان زندگیش که خودش باشه تعیین کرده .


به خودت احترام بگذار.
برای خودت وقت بگذار.
هدف داشته باش و یک مطلوبیت رو دنبال کن. یعنی بچه داشته باش درونت رشدش بده و بهش برس اون همون هدفته که رشد میکنه و با رشدش حال میکنی.

با وواقعیت زندگی کن نه با انتزاع و فکر.

وقتی میری ارایه بدی و انقدر دست و پا و صدات میلرزن که آبروت میره
وقتی همه میگن خراب کردی
وقتی ساده ترین چیزها رو رعایت نکردی و ادعات میشه
وقتی نبود و حضور الکی ی نفر باعث تمام بدبختیا و عقب موندگیات میشه
وقتی سربازی داریو باید دنبال کاراش باشی و باید فک کنی کی بری دنبالش
وقتی تواناییات تو زندگی بسیار کمن که وقتی کسی ازت میپرسه که درباره خودت بیشتر بهم بگو چیزهایی که بقیه میتونن روش حساب باز کنن چیزی نداری که بهش بگی چون ارزش افزوده نداری
وقتی ن درس بلدی ن نرم افزار ن زبان ن هنر ن فن بیان
وقتی حالت خوب نیست و همه اینا باهم میان سراغت
وقتی باید کم کم دنبال کمبودها و کاستی های زندگیت میرفتی ، نشستی غصه خوردی یا نشستی تو نت لعنتی منت ی آدمو کشیدی
وقتی در جازدی
ولی دیگه باید بلند شی
ولی دیگه باید نه بگی به آدم ها و چیزهایی که تورو خوشحال نمیکنن
ولی دیگه باید خودتو اول از هرچیز دیگه ببیینی
ولی دیگه باید تواناییات رو افزایش بدی
ولی دیگه باید دنبال روابط و ارتباط با آدم های اطرافت باشی
وقتی دیگه بسه. از نت چیزای زیادی یاد گرفتی
وقتی باید یاد بگیری با واقعیات زندگی کنی و عینیات نه با تصوراتت از واقعیات
وقتی باید آدم ها رو همونجور که هستن قبول کنی نه اونجور که میخوای باشن یا تصور میکنی که هستن
وقتی سخنرانی یک مهارته و باید آموزش ببینی و تمرین کنی
وقتی سمینارهای درون کلاس یک تمرین برای آینده ان درسته الان ریده میشه بهت ولی خب بعدا آدم گنده ای میشی
وقتی باید دنبال دوستهای زیادی باشی
وقتی دلت برای خودت تنگ شده
دلتنگتم خودم
خودم هم دلتنگمه

سر کلاس حتما کلی سوال میپرسی برادر جان... فعال باش... کاری کن حضورت حس بشه و اگه ی روزی نبودی همه بفهمن 

نور بده. گرما بده. خوبی کن. زمین رو تبدیل به جایی برای زندگی کن.
ی عده میسوزند از گرما. ی عده سردن. ولی فقط زمین هست که جایی برای زندگی اطراف تو هست. دنبال زمینت باش بذار دورت بچرخه.
تو همچنان ستاره ای و دور خودت میچرخی. جذب کن سیاره هات رو . جرمت زیاد باشه. تو پر باش. جذب کن اون سیاره هایی که جرمشون طوریه که غرق نمیشن توت و نمیسوزن یا در نمیرن ..
ی جورین که تعادل نیرو باعث میشه دورت بگردن.. اگه جرمشون طوری باشه که در برن میرن واسه موندنشون نباید از جرم خودت کم کنی چون خیلی چیزهای دیگه بهم میخوره. نورت کم میشه دور خودت چرخیدن هم مختل میشه... 
اونی که جرمشو نداره جرم لازم رو نداره یا میسوزه یا میمیره اونا رو لشون کن.. 
آدم ها دلیلی برای موندن کنارت پیدا میکنند ولشون کن...
خودت باش و خودت بمان و دور خودت بچرخ...
خورشید باش.. ستاره باش.. مرکز دنیای خودت باش..
گالیله وار زندگی کن هرچند همگان اشتباه میکنند بعدها خواهند فهمید تو راست میگفتی...

تو واقعیت و دنیای حقیقی زندگی کن
                                    نه تو فکر و دنیای مجاز
ببین و تجربه کن
                   تصور نکن و ازش رد شو وفکر وخیال بد و خوب کن

آدم گاهی وقت ها یادش میره که چ زمانی چ آدم هایی بودن و چ اتفاق های خوبی افتاده، یادش میره که چ روزایی گذشت و چرا گذشتن یادش میره که ی روزی برای چی تلاش میکرده و هدفش چی بوده و چ قول و قرار هایی و چ عهد و پیمان هایی و چ کارهایی و چ روزهایی چ شب بیدار موندن هایی چ رویاهایی...
یادش ب خیر پارسال همین موقع بهترین روزهای عمرم بود فک کنم تنها سالی بود که بهارش بهترین بود همیشه یک موضوع عامل خراب شدن بهترین فصل سال و اردیبهشت بهترین ماه سال بود که هیچ چیز نمیتونست جبرانش کنه. واقعا بعد اینهمه مدت تکرار مکررات به کجا میرسونتت .
فقط امیدوارم که دیر نشده باشه 
معذرت میخوام همین  (اردیبهشت 95 نوشته شده)

چند سال بعد فقط حسرت از دست دادن این روزها رو میخورم
فقط امیدوارم دیر نشده باشه

اون روز یعنی پارسال همین مواقع من به خودم و ب خدام قول داده بودم که اگه اون اتفاق خوب بیفته دیگه نمیذارم که همه چی بد بشه
دیگه میرم سراغ اون اصل اصلش
دیگه بی سواد نمیمونم
دیگه نمیذارم کسی زندگیمو خراب کنه
از شروع قبلی پشیمون بودم از شروع روزهای قبلی رو تخت خوابیدنا تو خیابون قدم زدنا تا صب اشک ریختنا، اینا بد بودن به خودم قول داده بودم که نذارم کسی بیاد و تکرار مکررات کنه حتی خودش ولی الان به عهد خودم به ودم و خدای خودم وفا نکردم
واقعا چرا
چی با خودش فکر کرده که همچین جمله ای رو ب من میگه من چرا باید اصلا اصرار کنم واقعا چ خوبی بوده که دنبالش باشم.. تو چی با خودت فکر کردی که فکر میکنی من دنبالتم من میخوام اصرا کنم من فلان و فلان
اصن غصه خوردن و این حرفا همش اعصاب خوردیه همش تکراریه همش همین بوده دیگه نبوده؟ بذار مرور کنم چندین سال پیش بهار بد خیلی بد روزای بد تابستون تباه شده در گل و لای و لجنزار اینترنت سال بعدش همین طور متاسفانه به شکل دیگه و ازون بدتر سال بعدش و سال بعدش که همه چی تموم شده بود تازه ی نفس عمیق بود و بعد تکرار مکررات یعنی دوباره الان سال اول خراب کردن تمام اهداف و آرزوها تمام و کمال همه چی...
آآآه راست میگی قدر خودتو ندونستی ولی ازین ب بعد بدون روزای خوب میان باید تو بخوای
اصلا خوب نبوده همه چی هیچوقت نبوده که بخوام تکرار کنم... چند سال بعد فقط حسرت از دست دادن این روزها رو میخورم
به این فکر کن که پسر و دخخترت بزرگ شدن و میخوای انتفال تجربه کنی واقعا چی داری بهشون بگی
این دنیا خیلی کوچیکه خوب زندگی کن سالم پاک و خندون و شاد 
درس بگیر یادت نره چ قولو قراری داشتی با خودت نباید میذاشتی کسی دوباره تباه کنه زندگیتو ولی گذاشتی ..
فقط امیدوارم دیر نشده باشه
معذرت میخوام همین. (همچنان اردیبهشت 95)






نوع مطلب : خلاصه، 
برچسب ها : من این بودم، من این هستم، رشد، پیشرفت، خلاصه،
لینک های مرتبط :


شنبه 16 بهمن 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
چند وقت پیش یک پست گذاشتم که واقعیت آن است که از من هیچ کاری بر نمیابد

ی دور دیگه تکرار میکنم تا یادم بمونه حداقل روی عهد و پیمانم با خودم بمونم




نوع مطلب : عهد، خلاصه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 بهمن 1395 :: نویسنده : i love myself
نظرات ()
به وبلاگم ی چیز جدید میخوام اضافه کنم اونم طبقه بندی موضوعی هست

اولین موضوعی که اننتخاب کردم خلاصه هست

خلاصه یعنی بعد متی که وبلاگمو خوندم و چیزایی که برام جذاب بود رو دوباره توش بنویسم
میدونی هدف ازین کار همون چیزیه که خدا میگه در زمین بچرخیبد و ببینید عاقبت فلان و فلان یا همین که از ی سوراخ چند بار نیش نخوری و ازین حرفها...

خلاصه1:
 اهداف

تصمیم گرفتم که اقدامات زیر رو انجام بدم


ارتباط با آدم های بیشتر
خضور فعال در تمام جوامع
صحبت کردن با آدم ها
خبر گرفتن از دوستان
بیرون رفتن با دخترها
تمرین رانندگی
آسیب نزدن به خود
ندیدن فیلم 
کمک کردم به دیگران هرچه در توانم است
کمک کردن در کارهاب مردانه خانه تعمیرات
افزایش اطلاعات از فرایندهای ساخت مواد
افزایش اطلاعات درمورد سیستم های سرمایش و گرمایش ساختمان
افزایش اطلاعات در مورد ماشین ها
شرکت فعال فعال در کلاس های هفت عادت

هرجا میرم باید طوری عمل کنم که بود ونبودم فرق بکند...


چنتا کار: حرف زدن درست، نفس گیری درست و فن بیان درست
خوندن کتاب فن بیان
خوندن کتاب استاد عشق
خوندن پایان نامه و ران گرفتن ها
امتحان فراموش نشه

شرکت در جلسات شرکت در جلسات 
برنامه هاتو ی جوری بریز که شرکت کنی اونم فعااال




نوع مطلب : خلاصه، 
برچسب ها : خلاصه، اهداف، هدف، برنامه، پیشرفت، بود و نبود،
لینک های مرتبط :


شنبه 4 دی 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()