تبلیغات
make it done - مطالب اسفند 1395
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




بازم سلام
صدتا سلام

سر سفره عید داشتم فکر میکردم و از خدای خودم میخواستم که امسال بهم دریچه نوری نشون بده که جواب سوال هام رو بگیرم

سوالهایی درمورد خود خدا درمورد اختیارم درمورد روانم
سوال دارم منو درگیر کرده ایمانمو تحت تاثیر قرار داده
از خدای خودم تقاضای کمک کردم که امسال بتونم اینو حل کنم

امروز سر سفره عید به خدای خوودم قل دادم که امسال درمورد آدمها قضاوت نکنم و مهربون باشم

امسال دلم میخواد اینو در خودم تقویت کنم رها کنم آنچه در بیرون من هست و من در اونها تاثیری ندارم

امسال سال خوبیه برای من چون پر از هدف خواهد بود
امسال سالیه که بعدها از اون یاد خواهم کرد




نوع مطلب : رونوشت تعهد، سال جدید، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
سلام دوباره
همچنان در تاریخ گیر کردیم بین 95 و 96 به صورت رسمی سال شروع شده ولی تقویم حرف دیگری میزند

ناهار خوردم چه ناهاری ماهی شکم پور اصن چی بود
دم مامان گرم ایشالا که هیمشه سالم باشه سایش بالا سر ما

از اهداف میگفتم
از رها کردن بیرون
دست برداشتن از تلاش برای کنترل بیرون
اولین باره که میخوام رها بشم و دارم رو نوشت مینویسم ازش
بارها تصمیم گرفته بودم ولی نه به این جدی ای
سال قبل رو مرور کردم دیدم که هرچه نباید میشد شد، پس من نتونستم ونمیتونم کنترل کنم
و در مورد بعد باید بگم که اون با دختخرای دیگه فرق نباید داشته باشه و همونطور که بقیه فرق ندارن که چ میکنن اینم باید به همچین نقطه ای برسه من در این یک ساله تلاش کردم ولی نشد.... 
من ازش خواستم و نشد، من بهش گفتم ک ناراحت شدم ولی نفهمید، من در ملا عام اظهار ناراحتی کردن حتی دوستم فهمیذ و بهم گفت، و خود اون هم فهمید ولی باز هم تکرار کرد، من خواستم دورش کنم از دوستام من خپاستم کنترلش کنم ولی نشد، هر اتفاقی که نمیخاستم بیفته افتاد، هرکاری ک بد میدونستم رو انجام داد… من نتونستم کنترل کنم، اون کاملا بیرون منه و من هیچ کنترلی ندارم روشش…
من تلاش کردم ولی نشد…

چون همچنان داشتم در دنیای بیرون تلاش میکردم من اونو چک میکردم من ازش ناراحت میشدم و من نگران بودم که اون با دوستام دوست میشه یا نه کامنت گذاشته یا گذاشتن یا نه و من همچنان داشتم دنیای بیرون از خودمو کنترل میکردم...من تلاش بیهوده میکردم…
ولی
من اینبار آگاهانه دست از تلاش بر میدارم




نوع مطلب : رونوشت تعهد، سال جدید، عهد، 
برچسب ها : عهد، پسمان، سال نو، عید، دنیای بیرون، رها،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
بعد ازین که در مورد چ گذشت صحبت کردم دلم میخواد با احساساتم بنویسم و با عقلم چردازش کنم که چرا من احساس خوبی ندارم با این که وقتی سالم رو بررسی میکنم پر از شادی بوده
اول بگم که حقیقت اینهکه زیباترین روزها برای من روزهایی هست که در اون ها پر از هدفم  و وقتی لا به لای تلاش برای اهدفم ، تفریح میکنم و به خودم جایزه میدم کلی حال میکنم


الان که اینجا نشستم و دارم صحبت میکنم ی جوزی به مهمونیو عید دیدنی خودم اومدم سال قبل رو مرور میکنم و احتمالا یک سری تصمیمات طلایی بگیرم برای آینده و سال جدید

درمورد یکی از مسایل اساسی میخوام صحبت کنم و اگه کسی هست که نظری داره حتما بهم بگهه: 
اینستاگرام
محیطی که در اون ادمها مختلف میان و احساسات خوب و بدشون رو با بقیه درمیون میذارن و از زندگی ها و تفریحاتشون عکس میذارن.. اگه بخوام بهتر بگم همیشه ی عده هستن که دارن تفریح میکنن.. همین الان اگه اینستاگرام رو باز کنم ی عده رفتن شیراز ی عده شمالن و از دریا عکس میذارن ی عده از کویر عکس میذارن ی عده از دریای حنوب ی عده هم از مکان های مذهبی مثل مشهد و قم...

خیلی سخته برای من وقتی دارم تلاش میکنم که به اهدافم برسم بیام شادی مردم رو ببینم چون شل میشم هوش میکنم و یادم میره که با چ شوق و ذوقی داشتم تلاش میکردم که تفریح کنم
بعضی وقتا حس میکنم که فقط تفریح میکنم که عکسشو شیر کنم و به بقیه نشونش بدم
بعضی وقتا دوس دارم با ی جمع که توش دختره برم بیرون و عکس بذارم که به اون دختری که دوسش دارم نشون بدم که اگه تو با پسرا میری بیرون منم نشستم فقط واسه تو غصه بخورم
بعضی وقتا حس میکنم که این دیدن تفریحات مردم حالم رو بد میکنه
چحوری بگم دیدن مکالمات اون کسی که دوسش دارم با ادم های دیگه و پسرهای دیگه حال منو بد میکنه
میدونی دقیقا حس میکنم که من در حاشیه هستم و کسی منو نمیبینه بعد اون در متن قرار داره و کلی دوست داره و باهاشون خوش میگذرونه و من تنهام و  هیچ کس و کاری ندارم و هیچ تفریحی هم نمیکنم، جس میکنم که اون کلس خوشبخته و رشتشو دوس داره و همش همم تفریح میکنه و اخرش هم موفق میشه ولی من نه من اینمدلی نیستم... دقیقا در همون لحظات از رشتم بدم میاد و میگم که  من همش دارم درس میخونم من تفریح نمیکنم بعد انگیزه هام کم میشه درسمو ول میکنم و تفریح میکنم و این تفریح هیچ لذتی توش نیست و فقط واسه اینکه به خودم بگم که تو هم داری تفریح میکنی میرم بیرون...
میدونی دارم چی میگم؟ من به موقع تفریح نمیکنم من به موقع کار نمیکنم و من سرد شدم
یکی از این دلایل دیدن اون شخص و یکی از دلایل دیدن تفریحات سایر افراد است... 
دنیای مجازی هدف های منو کمرنگ میکنه منو لا به لای اطلاعات زیاد گم میکنه الاعاتی که لزوما به در من نمیخوره...

همه ی این دلایلی که تا الان ذکر کردم درکنار حرف مشاورم باعث میشه که من دنیای مجازی رو کنار بذارم...
به من گفت فعلا دیسکانکت کن تا یکم جون بگیری

من هم میخوام شجاعانه دیسکانکت کنم و یکم جون بگیرم
البته بعد از خوندن نظرات آدم های مختلف در این مورد


سوال :
دنیای محازی فوایدش چیه؟ ترجیحا دارم درمورد اینستاگرام و فیس بوک صحبت میکنم.. چون فعلا دلیل خاصی نمیبینم که تلگرامم رو پاک کنم


خب تمام مطالبی که نوشته بودم پاک شد
خلاصه این که نوشته بودم که من روی تو هیچ کنترلی نداشتم توهرکار که من دوست نداشتم رو کردی من نتونستم هیچ کنترلی کنم تورو
این کار ها تنها حال منو بد میکرد 
یادته؟ تو از پایان نامه دوستای من خبر داشتی .. تو با پسرها بیرون رفتی.. تو برای پسرها منت نوشتی و دلداریشون داشتی.. یکی از دوستام عکس تورو گذاشت اسنتاگرامش و تگت کرد.. تو احتمالا گلی صحبت کردی با اونها در پی وی که من بی خبرم... تو تور رفتی اونم توری که احتمالا پر از اهنگه...تو خیلی کارها کردی کارهایی که من روی اونها هیچ کنترلی نداشتم و بودن و یا نبودن من در انجام اون کارها هیچ تاثیری نداشت و تنها دیدن اون کارها حال منو بد میکرد

دیدن کارهای ادمی که قراره از دایره دووستان من خارج بشود و به دایره اشنایان برود
ادمی که ممکنه دوسش داشته باشم ولی دیگه به هیچ وجه نمیتونه در زندگی من وجوود داشته باشه

من در پاسان اون منتی که پاک شد نوشته بودم که من یه دلیل این که هیچ کنترلی روت ندارم تورورها میکنم و من تمام چیزهای ی هکه روشوون کننترلی ندارم و حال منو بد میکنن رو رها خواهرم کرد من خیلی چیزها رو رها خواهم کرد

عمر و زندگی من خیلی بیش از اینها ارزشمند هستن
من در این مدت تلاش میکردم که تو رو عوض کنم کنترلکنم و به همین خاطر چکت میکردم کامنتات لایکات لییست فرندات ولی تو لایک میکردی کامنت میذاشتی و با تمام دوستای من هم فرند شدی 
من دست از تلاش برای تغییر و کنترل تو برمیدارم و شرط اولیه اون هم که چک کردنت بود رو برمیدارم من دیگه چکت نمیکنم
دنیای مجازی هم که در بالا توضیح دادم که چرا خوب نیست واهداف منو کمرنگ میکنه وانگیزه هامو  کم میکنه

ی جمله دیگه هم نوشته بودم
اونم اینکه مگه تنها دختری که تو فرندام هست تویی که من میترسم دوستام بیان پی وی تو؟ دوستام نمیرن پی وی بقیه؟ چرا پس نگران اونا نیستی؟ نگران نباش و رها کن


راستی
تصمیم قطعی من رها کردندنیای بیرون است و دنیایی که در اون هیچ تاثیری ندارم

برای شروع من تورو رها میکنم تویی که هیچ تاثیری روت ندارم وقرار هم نیست تاثیری داشته باشم
تو قرار هست که بروی در دایره آشنایان من حتی با اینکه دوست دارم و آدم خوبی هستی




نوع مطلب : به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، چالش، سال جدید، 
برچسب ها : اینستاگرام، دنیای مجازی، هدف، تفریح، چشم روی هم چشمی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
سلام
این بار با تمام عقل و احساسم مینویسم

این چنتا مطلب امروزم خیلی مهمه برام و به همین خاطر در تمام موضوعات وبلاگم قرارشون میدم که هر وقت هر موضوعی رو باز میکنم یادم بیفته که چ گذشت من چی خواستم و چی باید بشه

سال تحویل شد و الان در برزخ تاریخ درحالی که سال جدید شروع شده، همچنان در سال 95 به سر میبریم .
قبل از این که وارد این سال دوست داشتنی و سال 96 بشیم، داشتم به گذشته و سال 95 فکر میکردم
سال 95 حقیقتش شروعش با یک سری اتفاقات خوب بود، من داشتم تلاش میکردم که دختری رو که مدت ها رابطم باهاش تموم شده بود رو فراموش کنم و خودمو آماده کنم برای زندگی رها برای زندگی سرشار از شادی ، که در اون زندگی نوع ارتباطات اون آدم ننتونه منو تحت تاثیر قرار بده
واسه همین با یک مشاور خیلی خوب مشکلمو درمیون گذاشتم و اون به من گفت که رابطه ای کهک داشتی اصلا معیار های یک رابطه رو نداشت و این رابطه باید درست بشه باید در اینده رابطه خوبی رو تجربه کنی و قطعا همینطور خواهد بود... اون به من گفت که چطور تو اینهمه مدت بدون دیدن ادامه دادی.. گفت من اصلا اون رو مناسب نمیدیدم و در نهایت گفت که تو باید بری سراغ خوودت... من عید خوبی داشتم عروسی و مسافرت درجه یک  و عالی...
من در ادامه سال تلاش کردم ه برم سراغ خودم و در این مسیر کتاب خوندم.. اولین کتابی که تو این سال خوندم کتاب دالان بهشت بسود که واقعا جذاب و یک رمان عاشقانه که به من خیلی چیز اموخت و در مورد دغدغه های دختر ها به من بیشتر چیز اموخت
در ادامه من اهدافمو دنبال کردم و معدل پاایین ترم قبلم رو جبران کردم خیلی هم خوب جبران کردم
و درادامه من تفریح کردم سفر کردم و این ور اونور رفتم چیزی که دنبالش بودم مدت ها
همچنین دنبال حرفه ای رفتم که دوسش داشتم.. عکاسی.. کلاس عکاسی رفتم و با دوربین دوستم کلی عکس خوب گرفتمم
در ادامه و بعد از تابستون زیاد خوب نبود همه چیز یکم یاد اون یار قدیمی و اون دختر میفتادم و از بیشتر ازین که دنبال کنم زندگی خودم رو ، اونو دنبال میکردم... خیلی سخته وقتی داری برای هدفت تلاش میکنی ببینی یکی که دوسش داشتب داره با ی سری از دوستاش که پسر هم توش هست تفریح میکنه و صادقانه بگم من از شادی اون ناراحت میشدم

الان تلویزیون داره اینجوری دعا میکنه که اگه ی عده هستن که خوشحالی همدیگیه رو نمیتونن ببینن ایشالا تو امسال خدا بهشون عشقی بده که بتونن این خوشحالی رو ببینن... بتونن شادی همدیگه رو ببینن برای همدیگه ارزوهای خوبی داشته باشیم و به هم عشق بورزیم و مهربان باشیم

این مدت دوباره من برگشته بودم به همون روزای بد.. به خاطر همین دوباره سراغ مشاورم رفتم و به من جلساتی رو معرفی کرد که دیدم میشه در غالب همون جلسات به اهدافم برسم و به خودم برسم.. ولی این مدت چیزی که منو اذیت میکرد این بود که من دنبال اهدافم نبودم... من یادم رفته بود که چیکار کنم من یادم رفته بود که باید درس بخونم کار کنم و دنبال اون هدفی که دنبالشم مثلا  زبان خوندن و مقاله دادن باشم و در پی سربازی رفتن باشم و پوا هم در بیارم چون من نیاز دارم که زندگی مستقل رو تجربه کنم... یعنی طبق اصول من باید دنبال مقاله دادن و زبان و کار باشم و در ادامه و اضافه کردن سربازی که حتما امسال اینا رو دنبال میکنم....

در ادامه بگم که بد بود واقعا همه چیز یکم تلاش کردم با تفریح کردن و نزدیک شدن به دوستام جبران کنم این فضا رو ولی هیچ چیز جای هدفمندی رو نمیگیره من هدف اصلی امسال من علاوه بر مطالبی که در ادامه ذکر میکنم رسیدگی به اهدافم و تلاش برای اون ها هست و از همین امروز شروع میکنم...

سال پایان خوبی داشت یعنی پایان خوبی براش ساختم چون من عضو گروهی شدم که بهم چیز یاد دادن و منو در رسیدن به اهدافم حتما کمک خواهند کرد و هر هفته جملات خیلی زیبایی از اونها میشنوم و میاموزم و حتما در این گروه کلی چیز یاد میگیرم...




نوع مطلب : خوشالم، جملات عاشقانه، شکرگزاری، شعر، به همدیگه چی بگیم، ذهنم درگیره، سبد لذت، دلم گرفته، مشاوره، داستان، عهد، خاطره، عقب افتاده، چالش، خلاصه، سال جدید، 
برچسب ها : هدف، آینده، شادی، دل خوش، تلاش، هفت عادت، 7habits،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
سلام

فردا صبخ بیدار میشم و درمورد امروز خوبم و درمورد فردای بهترم برنامه هام و تصمیماتم مینویسم

الان هیلی خوابم میاد




نوع مطلب : خوشالم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
سلام
نمیدونم شما خالتون چطوره 
نمیدونم کیا رو دارید که حالتون رو بپرسن
نمیدونم کسی هست دوذوبرتون که هرشب هر لحظه حال شما رو بدونه و براش مهم باشه یا نه
نمیدونم شما وقتی حالتون بد باشه چیککار میکنید
این حال بد شما ممکنه دلیلی هم نداشته باشه ی جوری بعد از چندین روز بهد یک حال بد طبیعیه
روزهای بی هدف
انتظار هایی که دیگران ازتون دارند
مثلا دوست نزدیکتون هرچی بهش زنگ میزنید جواب نمیده و وقتی که بعد بیست بار زنگ زدن موفق میشید باهاش تماس بگیرید تنها میشنوید که متاسف هست و ازین حرف ها
نمیدونم شما اهنگ سیروان خسروی رو دارید گوش میدید همزمان یا نه

برگای زرد
منو یاد تو میندازن
چ زود رسید پاییز بازم
اما این بار دوباره 
روزا دارن اروم اروم سرد میشن
غروبا دلگیر تر از همه دنیا بهم میگن نیستی تو را حت از غشقم گذشتی ورفتی
همیشه پیش من میمونی اما من تو خاظرات تو کم کم  گم میشم
کم کم گم میشم

اه لعنتی
دلم قدم ردن میخاد
دلم گریه میخاد
شنا هم همینمدلی اید

حال خوبی ندارم
تورو دیدن زیر بارون با تو خندیدن

مث ی خوابه واسه من 
کاش بازم تورو ببینم
تو راحت از عشقم گرشتی تو خاظراتت وو کم کم گن نیشن 
تو راخت از فشقم گذشتی اما من ارزوم اینه کم کم گن نیشن

کم کم گن میشم گن میشم

امروز روز خوبی نبود با وحود تمام تلاش هایم برای رسیدن به موفقیت

دوستم اومد تو اتاق
 یادم رفت حال بدم رو
خداحافظ




نوع مطلب : دلم گرفته، 
برچسب ها : بد، حال بد،
لینک های مرتبط :


شنبه 21 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
امروز داشتم با یکی از دوستام صحبت میکردم

یادم اومد که یک روز فباد جان به من گفت که مکالماتت با دوستت چرا انقد بی محتواس
چرا انقد رابطتت توش حرف نبود
میگفت تو به اون قسمت هایی تاکید داری که تقریبا هیچ بخشی از رابطه رو تشکیل نمیده

تو اگه میخواستی در مورد چمیدونم اپلای کردن صحبت کنی خیلی محتوا بیشتر داشتی

یا مثلا میگفت تو اگه داشتی درمورد  علمت صحبت میکردی خیلی بیشتر محتوا داشتی که میدادی و میگرفتی

میگفت مکالماتتون باید محتوا داشته باشه

من توصیه میکنم به شما ها که این موضوع رو جدی بگیرید
صحبت هاتون هدف داشته باشه اطلاعت کسب کنید محبت بدید محبت بگیرید محتوا تولید کنید

نه اینکه اگه فردا خودت از خودت بپرسی چی گفتیم ما به هم به خودت بگی هیچی

کاش یکم برای صحبت هامون وقت بذاریم مثلا من میرم پیش فلانی درمورد این چیز ها صحبت کنم حالا اگه چیز دیگه گفتیم عیب نداره ولی خب محتوا داشته باشه

نه اینکه کل مکالمه از من اصرار و از تو انکار باشه و یا برعکس

خیلی پیچیده شد

خلاصه :
برای خودتون وقت بذارید




نوع مطلب : به همدیگه چی بگیم، مشاوره، 
برچسب ها : اشتباه، گذشته، رابطه، محتوا، محتوی،
لینک های مرتبط :


جمعه 20 اسفند 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4