make it done
چهارشنبه 29 دی 1395 :: i love myself
سلام
بدبینی یک دفاعه دفاع در مقابل بدبیاری های گذشته و شکست هایی که نتونستیم  فراموشش کنیم
به همین خاطر از این سرپوش برای پوشوندن اونها استفاده میکنیم

این بدبینی باعث این مسله میشه که هیچوقت ما نمخواهیم اقرار کنیم به مشکلات گذشته، چجوری بگم.....


ما بد بین ها در حال خلاص شدن از آرزوهایی هستیم که اقرار کردن بهش بیش از حد سخت شده

چیزی که ما بد بین ها واقعا بهش نیاز داریم و چون از به دست آرودنش وحشت داریم، هیچوقت درخواستش نمیکنیم محبته!
محبتی که ممکنه بتونه بهمون کمک کنه که میل های خاموش و رشد نیافتمون شعله ور بشه و زندگی زیبا و امیدوار کننده!

شما هم بدبینید؟ 




نوع مطلب : مشاوره، 
برچسب ها : بدبین، بدبینی، مشاوره، روانشناس،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 دی 1395 :: i love myself
فقط برای امروز در بعضی از لحظات هشیارانه رفتارم را مشاهده خواهم کرد و سعی خواهم داشت هشیارانه زندگی ام را به جریان عادت هایم نسپارم.

بارها با خودم تکرار میکنم که درگیر عادت ها نشوم

و بارها مراقب خودم هستم که سرما نخورم

بارها مراقب خودم هستم که از روی عادت تکرار اشتباهاتم را انجام ندهم

همین

من مراقب خودم هستم

شما چطور؟




نوع مطلب : عهد، 
برچسب ها : تعهد، مراقبت، مشاوره، اگه اومد، عکس گذاشتی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 دی 1395 :: I love you Too
سلام
اتفاق بدی برام افتاد
خوابتو دیدم

خیلی احالم بده ازینکه ندارمت

خواب دیدم تلویزینو داره نشونت میده 
قسمت هایی از یک مسابقه تلویزیونی که توش شرکت کردی
اسم مسابقه مییوه ها بود و لباس گلابی رو پوشیده بودی
البته دقیق یادم نمیاد لباس چی پوشیده بودی

همه سوالارو جواب میدادی و همه سوالای هوش عالی امتیازت شده بود 190 از 200 و اول شدی
چقد افتخار میکردم به خودم که تورو دوس دارم

چقد افتخار میکردم که یک روزی برای من بودی

سر سفره پیش مامان بابام داشتم برنامه رو میدیدم غرق شادی و خنده بودم ولی بعدش
بعدش دوباره یک سکوت و فکر کردن به اینکه برم کل برنامه رو دانلود کنم

از خواب که بیدار شدم دیدم همچین برنامه ای نیست
نه همچین برنامه ای نبود
دلم تنگ شده برات باهوش دوست داشتنی من

همش توی برنامه تاکید داشتی که مردها و زن ها باید همدیگه رو بشناسن برن مطالعه کنن درمورد هم
تو خوبی خوب حرف میزنی
تو بزرگی

من ضعیفم
ببخشید که لیاقتتو نداشتم
حالم واقعا بده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 دی 1395 :: I love you Too
صبح که بیدار شدم و وقتی دیدم که یکی از دستان قدیمی ات را فاول کردی کمی بهم ریختم ولی ...

یادم اومد که قبلن بهم گفته بودی که من به خاطر تو...

و من یادم رفته بود که اون قبلن بود و دوست دارم همیشه یادم بمونهکه نذارم کسی به خاطر من کاری بکنه

بذارم هرکسی خودش باشه

دلگیر شدم
از کنارت رد شدم

پست اینستاگرام




نوع مطلب :
برچسب ها : حالم بده، برو، نیا، درد دل، عهد، پیمان، مرغ امین،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 دی 1395 :: I love you Too
چقد وبلاگم پر از مفاهمی غنی میشه وقتی میای رو اعصابم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 دی 1395 :: I love you Too
تا به حال چند بار بهت نگفتم که ازت بدم میاد؟؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 دی 1395 :: I love you Too
با علی صبت کردم خالی شدم
البته در مورد ناراحتیم صحبت نکردم ولی خالی شدم
به هر حال خالی شدم

وگرنه دلم میخایست بیام اینجا بزنم لهت کنم

اصن جدیدا فهمیدم باید صحبت کنم
کلا فقط باید صحبت کنم

هر وقت حالم بده یا باید صحبت کنم یا باید بنویسم کلا ی کاری کنم جز اون کار بعد خالی میشم

فقط بعضی روزا خودم دلم میخاد به اون موضوع خاص فک کنم و راه حل بیندیشم برای مقاومت ووبهتر شدن آینده
ولی نه چیزی که درست نمیشه
تو هم که همینجور برو با پسرای مردم لاس بزن و بچرخ و حال کن و دوست شو

از همون اولشم همینمدلی بودی

عصبیم
اصن بهت فک میکنم عصبی میشم

چرا من هیچ نقشی ندارم

اگه بودی هم رابطمون همینجوری میشد
عصبی بودم


اگه بودی اینمدلی بودم :
عصبی
حواس پرت
دوست نداشته شو!
گوشه
تو حاشیه
دور افتاده
بی اهمیت
هرکاری دلت بخاد بکنی
با بقیه بری بیرون به من برسه بابات نمیذاره
با بقیه صبت کنی به من برسه عذاب وجدان بگیری
کلا با همه باشی
برای همه تولد بگیری
اه لنتی
خوبه که نیستی
خوبه که لازم نیست جلوت تحقیر بشم
اه
اه
اه




نوع مطلب :
برچسب ها : اگه اومد، اه، لعنتی، عصبی، متنفر،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 دی 1395 :: I love you Too
سلام
سلام به اون عزیزی که یادم رفته چرا عزیزه فقط میدونم اذیتم میکنه


تمام کارهاش اذیت کنندس برام
همه چیزش 
دوس دارم ازش دور بشم
دوس دارم انقد بدی بگم ازش که...
ولی متاسفانه بدی نداره


برم ببینم دوستم چی میگه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 دی 1395 :: i love myself

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم

همه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانم


بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم

بجز تو در همه گیتی دگر جانان  نمی‌دانم


بجز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابم

بجز سودای وصل تو میان جان نمی‌دانم


چه آرم بر در وصلت؟ که دل لایق نمی‌افتد

چه بازم در ره عشقت؟ که جان شایان نمی‌دانم


یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون

کجا افتاد آن مجنون، درین دوران؟ نمی‌دانم


دلم سرگشته می‌دارد سر زلف پریشانت

چه می‌خواهد ازین مسکین سرگردان؟ نمی‌دانم


دل و جان مرا هر لحظه بی جرمی بیزاری

چه می خواهی ازین مسکین سرگردان ؟ نمی دانم


اگر مقصود تو جان است، رخ بنما و جان بستان

و گر قصد دگر داری، من این و آن نمی‌دانم


مرا با توست پیمانی، تو با من کرده‌ای عهدی

شکستی عهد، یا هستی بر آن پیمان؟ نمی‌دانم


تو را یک ذره سوی خود هواخواهی نمی‌بینم

مرا یک موی بر تن نیست کت خواهان نمی‌دانم


چه بی‌روزی کسم، یارب، که از وصل تو محرومم!

چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان؟ نمی‌دانم


چو اندر چشم هر ذره، چو خورشید آشکارایی

چرایی از من حیران چنین پنهان؟ نمی‌دانم


به امید وصال تو دلم را شاد می‌دارم

چرا درد دل خود را دگر درمان نمی‌دانم؟


نمی‌یابم تو را در دل، نه در عالم، نه در گیتی

کجا جویم تو را آخر من حیران؟ نمی‌دانم


عجب‌تر آنکه می‌بینم جمال تو عیان، لیکن

نمی‌دانم چه می‌بینم من نادان؟ نمی‌دانم


همی‌دانم که روزوشب جهان روشن به روی توست

ولیکن آفتابی یا مه تابان؟ نمی‌دانم


به زندان فراقت در، عراقی پایبندم شد

رها خواهم شدن یا نی، ازین زندان؟ نمی‌دانم



عراقی





نوع مطلب :
برچسب ها : عراقی، شعر، غزل، عهد و پیمان شکستم،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 دی 1395 :: i love myself
اولین اشتباه من این بود که زیر قولم زدم و صب رفتم اینستاگرام  چک کردم
 امروز خیلی زیاده روی کردم

دلم میخواست بهت بگم که میشه برام دعا کنی

بعد دیدم که بهتره بهت بگم تو لازم نیست برام دعا کنی همین که کارایی که میدونی بهمم میریزه رو نکنی ی دنیا ممنونم

اصن رفتم اونجا داغون شدم
چرا آخه چ صنمی دارین شما باهم 
اه
لعنتی




نوع مطلب :
برچسب ها : عهد و پیمان شکستم،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 دی 1395 :: i love myself

Every night in my dreams
I see you, I feel you.
That is how I know you go on.

Far across the distance
And spaces between us.
You have come to show you go on.

Near, Far, 
Wherever you are, 
I believe that the heart does go on... 

Once more, you open the door.
And you're here in my heart and
My heart will go on and on.

Love can touch us one time
And last for a lifetime.
And never let go till we're gone.

Love was when I loved you, 
One true time I hold to, 
In my life we'll always go on.

Near, far, 
Wherever you are, 
I believe that the heart does go on.

Once more, you open the door.
And you're here in my heart and
My heart will go on and on.

You're here, there's nothing I fear.
And I know that my heart will go on.

We'll stay, forever this way.
You are safe in my heart and
My heart will go on and on.





نوع مطلب :
برچسب ها : عهد و پیمان شکستم،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 دی 1395 :: I love you Too
روز عجیبی بود… صبح خیلی دیر بیدار شدم تنها تصمیمی ک داشتم این بود که به قول خودم به خودم وفا کنم، خنده صبحگاهی خبر نگرفتن ازش و نرفتن تو فضاهای مجازی و اینترنت… رفتم حموم و ب خودم رسیدم و با تیپ متفاوت رفتم بیرون… مدتیه اینمدلی شدم، حالم که بد میشه، از درون که بهم میریزم ، نمیدونم کلا وقتایی که به معنای واقعی شلم، بی حالم ، بهم ریختم ، داغونم و یا شکست خوردم به خودم میرسم تیپم برام مهم میشه، بویی که میدم ، عطری که میزنم و ترکیب رنگی که استفاده میکنم، همه ی اینا برلم مهم میشن… چجوری بگم خودم برای خودم مهم میشم… امروز خودم برای خودم مهم بودم! با ی حس بد به علی نه اون علی خاطره دیروز رفتم سرکلاس! حس بدم این بود ک علی رو ی آدم دستمال تصور میکردم که خودشیرینی میکنه برای استاد و برای اینکه خودشو نشون بده به استاد داره منو میپیچونه و اونروز هم دلیل رفتنش همین بود… ولی علی اینجور نمیگه، اون میگه که ما باهم دوستیم و ازین حرفا… شاید واقعیت چیزی جز این حرفهاس، شاید واقعیت اینه ک اونم نگران تموم شدن کتابه و امتحانا و فشار امتحانا… بگذریم ! حس میکنم ازین موضوع باید بگذریم و خوب رفتار کنم باهاش، چجوری بگم همونکاری رو بکنم ک دوست دارم… بگذریم واقعا بگذریم…… من امروز اتفاقای عجیبی برام افتاد، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم… رفته بودم سینما! فیلم لاک قرمز! چقد حس بد بهم منتقل کرد.. بدو بدو ساعت 5:45 رسیدم خونه و به میلاد گفتم بریم، گفت ی نماز بخونیم شام هم بگیریم بعد بریم… من نماز ظهرمو هم نخونده بودم، وضو گرفتم لباسای خوشگلی ک تنم کرده بودم رو دراوردم و لباس خونه تنم کردم. نماز خوندم و خامه عسل خوردیم…ساعت 6:15 شده بود. حاضر شدیم و رفتیم واسه شام… خلاصه دیر شد… مجبور شدیم ی مسیر طولانی رو بدویم… رسیدیم به سینما ولی دیر… ترافیک سنگینی بود، اول که نشستیم توی اتوبوس همش نگران دیر رسیدن بودم، ولی بعدش فک کردم ک … بعدا مینویسم… چقد خوابم میاد و دوست میلاد البته میلاد چش مشکی نه میلاد چش رنگی، آره دوستش بالا سرم داره چرت و پرت میگه… امروز روز عجیبی بود وسط فیلم به این فک میکردم ک وای چقد بدبخته این دختره چرا همه اتفاقای بد داره میفته چقد من خوشبختم، به این فک میکردم که این ادمایی ک تو اتوبوس هستن و این ادمایی که تو خیابون دارن میرن این امبولانسی که داره حرکت میکنه، هرکدوم ازینا ی داستان همراهشون هست، ی داستان طولانی و تلخ… و بعد ماجراهای نامه اصغر فرهادی و فیلم walking dead!!! باید سر فرصت بنویسم اگه شد فردا اول صب مینویسم… و یا نه فردا آخر شب… ولی نه مث الان ساعت چهار و بیست دقیقه صبح که بیهوش بشم و حالیم نباشه چی مینویسم…



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 دی 1395 :: I love you Too
داشتم میرفتم سلف، طبق معمول ی سوییشرت مشکی تنم بود که روش کاپشن قهوه ای پوشیده بودم با ی شلوارک .
 هوا سر بود و با بخار دهنم میتونستم ازین مدل ابرهایی درست کنم که تو کتابا موقع فکر کردن بالای سر ادما میکشن من بهشون میگم ابر خاطره…
 الودگی هوا هم که اینروزها داره بیداد میکنه حتی شبا هم باعث میشه فک کنیم همه جارو مه گرفته مخصوصا مه محل زندگی ما شدیدتره یا بهتر بگم ما ریه های خراب تری داریم… 
همیشه وقتی ازین مسیر عبور میکنم ی چنتا گربه هستن ک چند متری باهاامون میان، اونام دنبال غذان، گشنشونه. مخصوصا وقتی بوی غذا مستشون میکنه بیشتر التماس میکنن. البته چ غذایی! حتی گاهی پیش اومذه از گوشتایی که بهمون میدن جلوی گربه ها میندازیم ولی نمیخورن…
گربه ها موجودات خاصین، علی دوستم، اصطلاح خاصی براشون به کار میبره. شاید درست نباشه اینجا بیانش کنم ولی معنیش اینه ک هرکی بیشتر بهشون برسه همونو میبینن یا هرجا ک همون لحظه ب نفعشون باشه همونجان… به خاطر همینه که به بعضیا میگن فلانی گربه سفته…و چقدر این آدمها دورو برمون زیادن…
 ی چند متری گربه ها باهام اومدن و من که چیزی برای ارایه نداشتم رو تنها گذاشتن ، غرق در مه بودم و با بخار دهانم ابر میکشیدم و باهاشون میرفتم تو فکر.… نزدیکای سلف بودم ک بین ابرها و خاطراتم برج میلاد رو دیدم… برج میلاد از نزدیکی های سلف پیداست. ساختمونا و درختا ک برن کنار بیشترم پیدا میشه، امشب برج میلاد لا به لای آلودگی تیره و تار بود…
یادش ب خیر تقریبا دوسال پیش بود، من بعد از یکی از آزمونهای زندگی به همراه دوستان و عزیزانم رفتیم برج میلاد کنسرت چارتار… چند روزی بود که به شخص مورد نظر پیام میدادم، حالشو میپرسیدم و جویای احوالش میشدم، بهم گفته بود که داره رو پروژه پایانیش کار میکنه خیلی هم نگران بود… دقیقا صبح اون شبی که میخاستیم بریم کنسرت بحثامون ب اینجا کشید ک اون یکی دیکه رو دوست داره و هرچه بر سر من اورده بر سر خودش هم اومده، و بهم گفت که حاضره ی روز که وقتش رو خالی کنه و با من بیاد بریم بیرون، شاید با اینکار بتونه جبران کنه اون اتفاق تلخ فراموش نشده گذشته رو… تلخی ای ک هیچگاه از بین نمیرود… البته برام شرط گذاشت و بهم گفت که اگه درمورد این موضوعات صحبتی کنی پامیشم میرم و میدونی ک میرم…چن دیقه بعد همین حرف، دوباره بحثا به اینجا رسید ک چرا رفتی و من داغونم و بیا و ازین حرفا که برگشت گفت پس اومدن هم کنسله و حرفمو پس میگیرم… جز اولین دفعاتی بود ک ازش بدم میومد از ی رفتار حقیقی… چون هر دفعه ک ازش بدم میومد دلیلش ی فکر بود و ی داستان که منشا حقیقی نداشت و من خودم در ذهن خودم با خلق شخصیت های خیالی او و رفتار او رو نقد کرده بودم… اینجا اون با یک دید از بالا به پایین برام شرط گذاشته بود و تهدید کرده بود اینجا من و عشق و انتظار من در لابه لای کارهای شلوغ و مهمش گم شده بود و من آن لحظه حتی تمایلی به دیدنش هم نداشتم…
شب که رفتیم کنسرت، همش به این فکر میکردم ک من شادی هام رو پیش بقیه ام دوستی هام رو پیش بقیه ام و زندگی چقدر زیباتر از اونیه ک من بیام منت ی ادمی ک منو نمیخاد بکشم، من اونشب و در طول کنسرت دقیقا همون لحظاتی که بچه ها داشتن به همراه چارتار گلوشونو پاره میکردن به این فکر میکردم ک چرا به جای لذت بردن از زندگی در کنار عزیزانم، از دوری از کسی رنج میبرم ک من رو تهدید میکنه بعد اینهمه مدت… من اونشب تصمیم گرفتم ک ن یادی کنم ازت و نه...، چجوری بگم از چشمم افتادی…
دوسال ازونشب زیبا میگذشت و من همچنان هر چند روز یک بار حالم بد میشه، دلتنگ میشم و غصه میخورم… من دلتنگ روزهای خوش نداشته میشم… این جمله خیلی برام تلخه… دلتنگ روزها و شبهای تجربه نکرده…
به خودم که اومدم دیدم همچنان دارم بخار با دهانم درست میکنم، غذامو گرفتم و دارم برمیگردم…
یادش بخیر دوسال گذشت، و من خسته از اینهمه تکرار، تکرار دلتنگی های بی دلیل، تکرار عشق زنده به گور، تکرار صد سال تنهایی، تکرار و تکرار، همه ی احساساتم برای من تکراری است… یادش ب خیر…
امشب سرد بود و آلوده. رضا کیانیان میگفت اگه دیدی آلودگی نمیذاره ی شهرو از بالا ببینی ، وای ب حال اون شهر! همه چیز توش شیر تو شیره…!!!




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها : رضا کیانیان، بارکد، خاطره، آلودگی، کنسرت، چارتار، مه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 دی 1395 :: i love myself
امروز نیز به  نام خدا

احساس میکنم که غریبه ام
نمیدونم با کی غریبه ام ولی غریبه ام این احساس الانمه

کجایی ایمان کجایی میلاد من حوصلم سر رفت

سر شب بود هوا که همیشه آلودست و ما غرق این الودگی نه چشمان هم دیگه رو میبینیم و نه دوست معلومه و نه خودی.. ی فیلمی بود به اسم بارکد کار برادران کیایی بود توش میگفت که اگه دیدی شهری از بالا پیدا نیست وای به حال اون شهر

دلم گرفت
بعدا مینویسم

پیدا کن تو مرا این فاصله چیست 
سحر ندارد این شب تار
مرا به خاطرت نگه دار

چ میبینی بگو با من چقد راه مانده تا جاده
به شیب شب سرازیرم عش میزاید این باده
بگو با من چه میبینی
ای داد و ای فریاد ازین شب بی خواب 
نمیدانی به حال دل چ ها کردی
بگو با من چ میبینی

عمر دیوانه دیری نپاید
رونق این خانه چ شد
کجا میروی
کمی بمان عشق
زمینم نزن از آسمان عشق
بیا به باران تکیه کن
قدم قدم این پرسه را
مرا به طوفان داده ای خودت کجایی
عمر دیوانه دیری نپاید
آه خواب آلودگی بی تو در چشم عاشقنیاید 
تنها ماندم کسی جز تو شاید نشاید که آید


با تو رسیده ام چه شبی ابدی
آه تو کوچه کوچه مرا بلدی
من به جز ابی نگاهت آسمانی نمیشناسم
از نفس بی تو میهراسم
رد شو از قاب لحظه هایم 
رهسپارم به سویت اما
آه تو تارو پود مرا بلدی
ره سپارم به سویت اما جاده لبریز از سوز سرما
مرا باور کنی یا نه تویی پایان بی راهیی چ غمگینانه  آزدادی از آن عهدی که میدانی

تنها تویی تو که میتپی به نبض این رهایی
باز آ
که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو میروی که ابر غم ببارد
به سمت ماندنت راهی نمیشوی چرا گاهی
ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را
آشوبم آرامشم تویی به هر ترانه ای سر میکشم تویی سحر اضافه کن به 
بیا که بی تو من غم دو  صد خزانم
بگذار بگویم که از سراب ه این و آن بریدم
من از عظش ترانه آفریدم
به سمت ماندنت راهی نمیشوی چرا گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها

از آسمانم ماتم ببارد 
هراس بی تو ماندنم ادامه دارد










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 دی 1395 :: i love myself
خب 
در راستای بهبود وضعیت وبلاگ موضوع جدیدی ایجاد کردم که در اون به بیان عقب افتادگی هام میپردازم
چزهایی که میخام بعدا بخونم و یادم ممکنه بره

فیلم هایی که میخام ببینم و باز یادم میره

کلا هرچیزی که قراره انجام بدم

فقط ی نکته تعداد پست هایی که توی این موضوع قرار میگیره نباید بیش از ده عدد 10 عدد بله درست خوندید 10 عدد و بازهم تاکید کنم که ده عدد باشد... و این یعنی تعداد کارهای عقب افتاده ام ماکزیمم باید ده باشه

بازهم تاکید که ماکزیمم
maximum




نوع مطلب : عقب افتاده، 
برچسب ها : عقب افتاده،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   



مدیر وبلاگ : i love myself
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :