تبلیغات
make it done - ابر خاطره
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : i love myself
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
make it done




داشتم میرفتم سلف، طبق معمول ی سوییشرت مشکی تنم بود که روش کاپشن قهوه ای پوشیده بودم با ی شلوارک .
 هوا سر بود و با بخار دهنم میتونستم ازین مدل ابرهایی درست کنم که تو کتابا موقع فکر کردن بالای سر ادما میکشن من بهشون میگم ابر خاطره…
 الودگی هوا هم که اینروزها داره بیداد میکنه حتی شبا هم باعث میشه فک کنیم همه جارو مه گرفته مخصوصا مه محل زندگی ما شدیدتره یا بهتر بگم ما ریه های خراب تری داریم… 
همیشه وقتی ازین مسیر عبور میکنم ی چنتا گربه هستن ک چند متری باهاامون میان، اونام دنبال غذان، گشنشونه. مخصوصا وقتی بوی غذا مستشون میکنه بیشتر التماس میکنن. البته چ غذایی! حتی گاهی پیش اومذه از گوشتایی که بهمون میدن جلوی گربه ها میندازیم ولی نمیخورن…
گربه ها موجودات خاصین، علی دوستم، اصطلاح خاصی براشون به کار میبره. شاید درست نباشه اینجا بیانش کنم ولی معنیش اینه ک هرکی بیشتر بهشون برسه همونو میبینن یا هرجا ک همون لحظه ب نفعشون باشه همونجان… به خاطر همینه که به بعضیا میگن فلانی گربه سفته…و چقدر این آدمها دورو برمون زیادن…
 ی چند متری گربه ها باهام اومدن و من که چیزی برای ارایه نداشتم رو تنها گذاشتن ، غرق در مه بودم و با بخار دهانم ابر میکشیدم و باهاشون میرفتم تو فکر.… نزدیکای سلف بودم ک بین ابرها و خاطراتم برج میلاد رو دیدم… برج میلاد از نزدیکی های سلف پیداست. ساختمونا و درختا ک برن کنار بیشترم پیدا میشه، امشب برج میلاد لا به لای آلودگی تیره و تار بود…
یادش ب خیر تقریبا دوسال پیش بود، من بعد از یکی از آزمونهای زندگی به همراه دوستان و عزیزانم رفتیم برج میلاد کنسرت چارتار… چند روزی بود که به شخص مورد نظر پیام میدادم، حالشو میپرسیدم و جویای احوالش میشدم، بهم گفته بود که داره رو پروژه پایانیش کار میکنه خیلی هم نگران بود… دقیقا صبح اون شبی که میخاستیم بریم کنسرت بحثامون ب اینجا کشید ک اون یکی دیکه رو دوست داره و هرچه بر سر من اورده بر سر خودش هم اومده، و بهم گفت که حاضره ی روز که وقتش رو خالی کنه و با من بیاد بریم بیرون، شاید با اینکار بتونه جبران کنه اون اتفاق تلخ فراموش نشده گذشته رو… تلخی ای ک هیچگاه از بین نمیرود… البته برام شرط گذاشت و بهم گفت که اگه درمورد این موضوعات صحبتی کنی پامیشم میرم و میدونی ک میرم…چن دیقه بعد همین حرف، دوباره بحثا به اینجا رسید ک چرا رفتی و من داغونم و بیا و ازین حرفا که برگشت گفت پس اومدن هم کنسله و حرفمو پس میگیرم… جز اولین دفعاتی بود ک ازش بدم میومد از ی رفتار حقیقی… چون هر دفعه ک ازش بدم میومد دلیلش ی فکر بود و ی داستان که منشا حقیقی نداشت و من خودم در ذهن خودم با خلق شخصیت های خیالی او و رفتار او رو نقد کرده بودم… اینجا اون با یک دید از بالا به پایین برام شرط گذاشته بود و تهدید کرده بود اینجا من و عشق و انتظار من در لابه لای کارهای شلوغ و مهمش گم شده بود و من آن لحظه حتی تمایلی به دیدنش هم نداشتم…
شب که رفتیم کنسرت، همش به این فکر میکردم ک من شادی هام رو پیش بقیه ام دوستی هام رو پیش بقیه ام و زندگی چقدر زیباتر از اونیه ک من بیام منت ی ادمی ک منو نمیخاد بکشم، من اونشب و در طول کنسرت دقیقا همون لحظاتی که بچه ها داشتن به همراه چارتار گلوشونو پاره میکردن به این فکر میکردم ک چرا به جای لذت بردن از زندگی در کنار عزیزانم، از دوری از کسی رنج میبرم ک من رو تهدید میکنه بعد اینهمه مدت… من اونشب تصمیم گرفتم ک ن یادی کنم ازت و نه...، چجوری بگم از چشمم افتادی…
دوسال ازونشب زیبا میگذشت و من همچنان هر چند روز یک بار حالم بد میشه، دلتنگ میشم و غصه میخورم… من دلتنگ روزهای خوش نداشته میشم… این جمله خیلی برام تلخه… دلتنگ روزها و شبهای تجربه نکرده…
به خودم که اومدم دیدم همچنان دارم بخار با دهانم درست میکنم، غذامو گرفتم و دارم برمیگردم…
یادش بخیر دوسال گذشت، و من خسته از اینهمه تکرار، تکرار دلتنگی های بی دلیل، تکرار عشق زنده به گور، تکرار صد سال تنهایی، تکرار و تکرار، همه ی احساساتم برای من تکراری است… یادش ب خیر…
امشب سرد بود و آلوده. رضا کیانیان میگفت اگه دیدی آلودگی نمیذاره ی شهرو از بالا ببینی ، وای ب حال اون شهر! همه چیز توش شیر تو شیره…!!!




نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها : رضا کیانیان، بارکد، خاطره، آلودگی، کنسرت، چارتار، مه،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 دی 1395 :: نویسنده : I love you Too
نظرات ()
جمعه 10 شهریور 1396 07:43 ق.ظ
Hey there are using Wordpress for your site platform? I'm new
to the blog world but I'm trying to get started and set up
my own. Do you require any coding knowledge to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
چهارشنبه 8 دی 1395 01:56 ب.ظ
سلام دوست عزیز

دوقلوهای دوساله مون، سارا و اسرا منتظرتن تا به وبسایتشون سر بزنی و اونو با نظرای خوبت پربار کنی
منتظریم

خاله های دوقلوی دوقلوها
...
سه شنبه 7 دی 1395 05:39 ق.ظ
غرور من قیمتی دارد ، و تو برای پرداخت آن فقیری ..!
i love myselfنه راستش موافق نیستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر